تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسير مجمع البيان (فارسى) — صفحة 250

مساهمون:

ص٢٥٠
وَ مَزَّقْناهُمْ كُلَّ مُمَزَّقٍ
يعنى ايشان را آواره و دربدر كرديم در هر طرف از بلاد و شهرها به تمام پراكندگى .
إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ
بدرستى كه در اين داستان دلالتها و نشانه‌هايى است .
لِكُلِّ صَبَّارٍ
براى هر صبر كننده‌اى بر سختيها . (
شَكُورٍ
) سپاس‌گزار بر نعمتها .
هامش
( آنكه آنها اهل ميراث علم هستند از آدم عليه السلام تا آنجا كه منتهى شده ( يعنى حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله ) . و نيز در احتجاج از ابى حمزه ثمالى روايت شده كه حضرت صادق ( ع ) بابى حنيفه فرمود ، وقتى وارد بر آن حضرت شد ، تو كيستى ؟ گفت ابو حنيفه هستم ، فرمود مفتى اهل عراقى ، گفت آرى ، فرمود بچه فتوا ميدهى گفت به كتاب خدا ، فرمود و تو عالم بكتاب خدايى ، ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه آن را ميدانى ؟ گفت آرى ، فرمود پس مرا خبر بده از قول خداى تعالىوَ قَدَّرْنا فِيهَا السَّيْرَ سِيرُوا فِيها لَيالِيَ وَ أَيَّاماً آمِنِينَآن كجاست ، گفت ما بين مكه و مدينه است ، پس حضرت توجه باهل مجلس كرده و فرمود شما را به خدا قسم آيا شما بين مكه و مدينه سير كرده‌ايد كه بر جانتان از كشته شدن و بر مالتان از سرقت شدن ايمن نباشيد ، گفتند آرى به خدا قسم ، پس فرمود واى بر تو اى ابو حنيفه خدا نمى گويد مگر حق . مرا خبر بده از قول خداوَ مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً، اينجا كجاست ؟ گفت آن بيت اللَّه الحرام است ، پس حضرت رو باهل مجلس كرد و فرمود شما را به خدا قسم آيا ميدانيد كه عبد اللَّه بن زبير و سعيد بن جبير داخل آن شدند و ايمن نبودند ، گفتند آرى به خدا قسم ، پس حضرت فرمود ، واى به حال تو اى ابو حنيفه خدا نميگويد مگر حق . . . پس ابو حنيفه از حرف خود برگشت گفت مرا علمى و دانشى بكتاب خدا نيست من صاحب قياس هستم . . .