از اين موضع ، پس چنانچه اين حرفى كه متّصل بفاء شده ادغام در باء نميشود همين طور جايز نيست كه فاء در باء ادغام شود براى زيادتى صوت و صداى آن كه متصل بحرفى از حروف هم مىباشد .
اعراب :
و براى محتمل است كه منصوب باشد بنا بر اينكه عطف بر ( ليجزى ) باشد و محتمل است كه مرفوع باشد بنا بر استيناف
الَّذِي أُنْزِلَ إِلَيْكَ
در محل نصب است براى آنكه مفعول براى و حال آنكه فصل است بين آن و يرى و حق اينست كه مفعول دوّم ( يرى ) است .
زجاج گويد : اذا در قول او
إِذا مُزِّقْتُمْ
در محل نصب بمزقتم است و جايز نيست كه در آن ( جديد ) عمل كند براى آنكه ما بعد در ما قبل عمل مىكند و تأويل آيه اينست هل ندلّكم على رجل يقول لكم اذا مزقتم تبعثون ، آيا دلالت كنم شما را به مردى كه ميگويد بشما هر گاه شما ريز ريز شديد برانگيخته ميشويد ، و ( اذا ) بمنزله ان جزاء است كه آنچه پهلوى آنست ( مزقتم ) در آن عمل مىكند .
قبس بن خطيم گويد :
اذا قصرت اسيافنا كان وصلها * خطانا الى اعدائنا فنضارب
هر گاه شمشيرهاى ما كوتاه است ولى قدمهاى ما بسوى دشمنان ما نزديك ، و جبران كوتاهى شمشيرمان را مىكند پس آنها را با شمشير خود مىزنيم .
و معنا ( يكن وصلها ) است و دليل بر آن جزم فنضارب و ممكن است كه عامل در اذا مضمر و پنهان باشد ، و دلالت مىكند بر آن جمله
إِنَّكُمْ لَفِي خَلْقٍ جَدِيدٍ
و معنا اينطور باشد ( هل ندلّكم على رجل يقول لكم اذا مزقتم بعثتم ) آيا دلالت كنم شما را بر مردى كه بشما ميگويد شما زرّه زرّه شديد مبعوث ميشويد .