تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عيون أخبار الرضا ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 471

مساهمون:

ص٤٧١
خورد در همان وقت تب كرد و سه روز بعد از آن مرد و چند مرتبه قبر او در زمين فرو رفت و اين خبر طولانى است من مختصر كردم .

« باب چهل و هشتم » « در ذكر خبرى كه دلالت دارد بر امامت آن بزرگوار چه آن جناب احوال خود را بمأمون خبر داده است كه آن بزرگوار بغداد را نمىبيند و بغداد هم او را نمىبيند و چنين شد كه او فرموده بود . »

از محمد بن عباد مروى است كه گفت روزى مأمون به حضرت رضا ( ع ) عرض كرد ان شاء الله داخل بغداد ميشويم و چنين و چنان ميكنيم آن بزرگوار فرمود يا امير المؤمنين تو داخل بغداد ميشوى چون خلوت كردم به او عرض كردم چيزى شنيدم كه مرا محزون كرد و آن مطلب را عرض كردم فرمود يا با حسن ( هميشه آن حضرت كنيه مرا بلفظ ابا حسن بدون الف و لام ميگفت ) مرا با بغداد چه كار است نه من بغداد را مىبينم و نه بغداد مرا خواهد ديد يعنى بعد از وفات هم ببغداد دفنم نميكنند .

« باب چهل و نهم » « در ذكر اخبارى كه دلالت دارد بر امامت آن بزرگوار در اجابت فرمودن حقتعالى نفرين آن حضرت را در حق آل برمك و در اخبار آن بزرگوار بر آنچه بر ايشان وارد آيد و باينكه صدمهء از هرون الرشيد به آن حضرت نميرسد . »

از محمد بن فضيل مروى است كه گفت در آن سالى كه هارون آل برمك را گرفت و آنها را بانواع عذاب و شكنجه بقتل رساند اول مرتبه جعفر بن يحيى را بقتل آورد و يحيى بن