آن حضرت را نظر به مردى افتاد و به او فرمود بنده خدا به آنچه خواهى وصيت كن و مستعد و آماده باش از براى چيزى كه ناچار در آن واقع شوى يعنى مهياى مرگ باش و همانطور كه آن بزرگوار فرموده بود بعد از سه روز آن مرد وفات يافت . دلالت ديگرى : از عبد الله بن محمد هاشمى مروى است كه گفت روزى بر مأمون داخل شدم و مرا نشانيد و هر كسى كه در نزد او بود بيرون كرد پس از آن طعام طلب كرد ما طعام خورديم بعد خود را ببوى خوش پاكيزه كرديم بعد امر كرد پرده زدند و رو كرد ببعضى از كسانى كه پشت پرده بودند و گفت ترا به خدا قسم كه بايد بگوئى شعرى كه انشاء كردهء در حزن و مرثيه و خوشى اهل طوس پس از آن حرم مرا گفت
سقيا لطوس و من اضحى بها قطنا
من عترة المصطفى ابقى لنا حزنا
يعنى گوارا باد از براى طوس و كسانى كه روز كردند در حالتى كه در طوس ساكنند از جهت عترت رسول خدا و از براى ما اندوه باقى گذاشته شده است عبد الله گويد كه مأمون گريه كرد و به من گفت اى عبد الله آيا ملامت ميكنند مرا اهل بيت من و اهل بيت تو كه حضرت رضا ( ع ) را از براى خلافت نصب كردهام پس به خدا قسم كه حديث كنم ترا بحديثى كه از آن تعجب كنى روزى من نزد حضرت رضا ( ع ) آمده و به او عرض كردم فداى وجودت شوم پدران بزرگوارت موسى و جعفر و محمد و على بن الحسين ( ع ) بودند و در نزد ايشان بود علم گذشته و علم آينده تا روز قيامت و توئى وصى اين قوم و وارث ايشان و در نزد تست علم ايشان و مرا بسوى تو حاجتى است فرمود بگو حاجت خود را عرض كردم اين كنيز كه در صفا و حسن يگانهء دهر است و نهايت محبت و تقرب به من دارد و احدى از كنيزكان خود را بر او مقدم نميدارم مكرر حامله شده و حمل او سقط شده است و اكنون نيز حامله مىباشد مرا راهنمائى كن به چيزى كه او را معالجه كنم تا سالم باشد و طفل او عيب نكند آن بزرگوار فرمود از سقط اين طفل خوف مكن كه اين كنيزك از آفت سالم مىشود و پسرى ميزايد كه شبيه ترين مردم است بمادر خود و او را انگشت كوچكى باشد زياده بر انگشتان در دست راست كه آن انگشت آويزان نباشد و در پاى چپ او نيز انگشت كوچكى باشد كه آويزان نباشد پس در نزد خود گفتم كه شهادت مىدهم كه خداوند بر هر چيزى قادر است بعد از آن اين كنيزك زائيد پسرى را كه بمادر خود شباهت تمام داشت و در دست راست او انگشت كوچك كه آن را خنصر گويند زائد بر انگشتانش روئيده بود و آويزان نبود و در پاى چپ او نيز انگشت خنصر كه انگشت كوچك است زياده بر انگشتان روئيده بود و آويزان نبود و همانطور بود كه حضرت رضا ( ع ) از برايم وصف كرده بود پس كيست كه مرا ملامت كند بر اينكه او را بر خلافت نصب كرده ام