او گريه كردى و واجب گردانيدم از براى تو بلندترين درجات كسانى را كه ثواب دادم به جهت مصائب و اين است تفسير قول حقتعالى كه ميفرمايد * ( وَفَدَيْناه بِذِبْحٍ عَظِيمٍ ) * و لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظيم
باب هيجدهم در ذكر آنچه وارد شده است از آن جناب در گفتهء پيغمبر
انا بن الذبيحين ) * حضرت فرمود يعنى
اسماعيل ) *
حسن بن على بن فضال از پدرش روايت كرده است كه گفت از حضرت ابى الحسن على بن موسى الرضا ( ع ) سؤال كردم از معنى قول پيغمبر
انا بن الذبيحين ) *
حضرت فرمود يعنى
اسماعيل بن ابراهيم خليل الرحمن و عبد الله بن عبد المطلب ) *
اما اسماعيل آن پسر بردبار و حليم است كه حقتعالى مژده داد ابراهيم ( ع ) را بوجود او و چون باوان بلوغ رسيده و در جوانى و خوشروئى عديل و نظير نداشت ابراهيم به او گفت اى پسرك من پيوسته در خواب مىبينم كه ترا ذبح ميكنم يعنى پياپى در خواب خطاب الهى به من ميرسد كه داغ فراق چون تو فرزندى بر دل بريان نهم و ترا به زخم بيدريغ قربانى كنم پس بنگر در اين كار چه چيز مىبينى اسماعيل عرض كرد راضى هستم برضاى خدا اى پدر بزرگوار بكن آنچه مأمورى و بجاى او آنچه در خواب ترا نمودهاند و اسماعيل نگفت اى پدر مكن آنچه مىبينى چون اگر اين طور گفته بود كشف از عدم رضاى او مىنمود زيرا كه پدر قتل پسر را نمىپسندد اى پدر زود باشد كه بيابى مرا در اين امر اگر خداى من بخواهد از صبركنندگان بر ذبح يعنى اگر توفيق سبحانى قرين حال من باشد متحمل اين بليه عظيم شوم و اصلا جزع نكنم چون كه ابراهيم ( ع ) بر ذبح او عزم نمود و مصمم شد و اسباب ذبح فراهم آورد حقتعالى فدا فرستاد از براى او به ذبح عظيم و بزرگ جثه و آن بره بود كبود رنگ و سفيدى ميزد مثل رنگ نمك و فربهى و بزرگى او بر وجهى بود كه اين قدر سايهء او بزرگ بود كه علف مىخورد در سايهء خود و آب مىخورد در سايهء خود و نظر ميكرد در سايهء خود و راه ميرفت در سايهء خود و بول ميكرد در سايهء خود و پشكل ميانداخت در سايهء خود و پيش از آوردن آن چهل سال دو باغ بهشت چريده بود و از گوسفند ماده نزائيده بود بلكه حقتعالى بدون اسباب بيد قدرت ايجاد كرده بود تا اين كه آن را فداى اسماعيل قرار دهد پس تا روز قيامت هر چه در منى فدا خواهد شد فداى اسماعيل است و اين يكى از آن دو ذبح است اما ذبح ديگر عبد اللَّه بن عبد المطلب پدر آن بزرگوار است و تفصيل آن اين است