تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسير مجمع البيان (فارسى) — صفحة 311

مساهمون:

ص٣١١
يروغ روغا و روغانا ، و ميگويند ( هو أروغ من ثعلب ) يعنى : ( فلانى از روباه مخفى كارتر است ) . صرّة - عبارتست از صداى بلند و فرياد ، و اين لغت از صرير گرفته شده است كه بمعنى صداى ( جيرهء ) در است ، و به جماعت نيز ( صرة ) ميگويند . امرؤ القيس ميگويد :
( فألحقنا بالهاديات و دونه * جواهرها فى صرّة لم تزيّل )
صكّ - بمعنى زدن با كوبيدن شديد است ، و عبارتست از اينكه در حال راه رفتن پاهاى انسان به هم بخورد . عقيم - بمعنى نازا است ، و اصل عقم بمعنى بسته شدن است ، و در حديث آمده است : ( تعقم أصلاب المشركين فلا يستطيعون السجود ) يعنى كمر مشركين خشك است كه براى سجود در پيشگاه خدا خم نميشود ، و ( داء عقام ) : دردى را ميگويند كه شدت يافته باشد ، تا آنجا كه انسان از خوب شدن آن مأيوس شده باشد ، و ( معاقم الفرس ) به مفاصل اسب گويند كه بعضى از آنها بعض ديگر را محكم كند ، و عقيم و عقمة لباسى است كه داراى نشانها است و نشانهايى به آن بسته شده است ، و به زن نازا گويند : ( عقمت المرأة فهى معقومة ) و به زنان عقيم ، عقم و عقمت گفته مىشود ، و نسبت بمردان نيز گويند : ( رجل عقيم من قوم عقمى ) و شاعر عرب گفته است :
( عقم النساء فما يلدن شبيهه * انّ النساء بمثله عقم )
يعنى : ( زنان ديگر نخواهند زائيد ، و مانند او را به دنيا نميآورند ، زنان از زائيدن مانند او عقيم هستند ) . و باد عقيم به بادى گويند كه نميتواند ابرها را آبستن باران كند . و اينكه بعنوان يك مثال ميگويند : ( الملك عقيم ) يعنى رياست و سلطنت رابطهء پدر و فرزندى را قطع مىكند ، زيرا پدر بخاطر سلطنت فرزند خود را ميكشد .