زهير شاعر در بارهء واژهء حبك گفته است :
( مكلّل بأصول النجم تنسجه * ريح خريق لضاحى مائه حبك )
يعنى : ( با ساقهء گياهان تزئين گشته ، و بادى تند و سرد آن را مىبافد كه در سطح آب آن موجهايى دارد ) .
الخراصون - خراص بمعنى دروغگو است ، و خرص بمعنى گمان و حدس مىباشد ، و اينكه ( حرز ) نيز بمعنى ( خرص ) آمده است چون به همان معنى است ، گفته مىشود : ( كم خرص أرضك ) بكسر خاء يعنى : ( ميزان تقريبى زينت چقدر است ؟ ) ، و خرص در اصل بمعنى قطع است ، كه از كلام عرب گرفته شده است كه ميگويند : ( خرص فلان كلاما و اخترصه ) در صورتى كه بخواهد سختى را بى اساس قطع كند .
غمرة - از غمره الماء يغمره ، و غمره الدين گرفته شده است ، و در جايى گفته مىشود كه به علت فراوانى چيزى چيز ديگر را فرا گيرد ، و ( غمر ) به فرد پر بخشش گويند زيرا با بخشش خود فراگير خواهد شد .
اعراب آيات :
يَوْمَ هُمْ عَلَى النَّارِ
- زجاج گويد : يوم منصوب است به دو جهت :
1 - آنكه بمعنى ( يقع الجزاء يومهم على النار يفتنون ) باشد « 1 » .
2 - آنكه لفظ آن لفظ نصب است و معنايش معنى رفع ، زيرا اضافه شده است به جملهء كلام ، مىگويى : ( يعجبنى يوم أنت قائم ، و يوم أنت تقوم ) و اگر بخواهى آن را نصب ميدهى و اگر بخواهى آن را رفع ميدهى ، همانگونه كه شاعر ميگويد :
هامش
( 1 ) - كه يومهم مفعول فيه باشد براى يقع .