تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسير مجمع البيان (فارسى) — صفحة 212

مساهمون:

ص٢١٢
راه بدهيد ، تا اينكه بيكنفر رسيد به او گفت : جا پيدا كردى بنشين ، ثابت با حالتى خشمناك پشت سر او نشست ، همين كه هوا روشن شد پرسيد كه اين مرد كيست ؟ آن مرد گفت : من فلانى هستم ، ثابت نام مادر او را كه در جاهليت زن بدنامى بوده برده گفت پسر فلان زن هستى ؟ آن مرد از خجالت سر خود را به زير انداخت ، بلافاصله اين آيه بر پيامبر خدا ( ص ) نازل شد .
وَ لا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ
- از انس نقل شده است كه اين قسمت نيز در زنان پيامبر ( ص ) است كه ام سلمه يكى از زنان حضرت را مسخره كرده بودند « 1 » و علت اين مسخره اين بود كه ام سلمه يك تكه پارچهء كتان سفيد بكمر خود بسته بود كه دو طرف آن از پشت سرش آويخته بود و موقع راه رفتن به زمين كشيده ميشد ، عايشه ( دختر ابو بكر ) به حفصه ( دختر عمر ) گفت : ببين پشت سر خودش چه ميكشد مثل زبان سگ آويزان شده است ؟ ! اين بود سبك مسخرهء آنان . حسن گفته است كه عايشه ام سلمه را به كوتاهى قدش سرزنش كرده و براى فهماندن اين معنى با دست اشاره نموده است ،
وَ لا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً
- در بارهء دو نفر از ياران رسول خدا ( ص ) نازل شده است كه دوست خود سلمان را غيبت كرده بودند ، اين دو نفر سلمان را فرستاده بودند كه برود از خدمت حضرت رسول ( ص ) براى آنان غذا بياورد ، حضرت نيز سلمان را نزد سامة بن زيد كه انباردار قافله بود فرستاده بود ، اسامه به آنان ميگويد : غذا تمام شده است و چيزى پيش من نيست ، سلمان نيز دست
هامش
( 1 ) - تفسير ابن عباس صفحهء 323 در اين باره ميگويد ( اين آيه در بارهء دو نفر از زنان پيامبر ( ص ) نازل شده است كه ام سلمه زن پيامبر ( ص ) را مسخره كرده بودند ، كه خداوند آنان را از اين عمل بازداشته فرمود : و لا نساء . )
ترجمه تفسير مجمع البيان (فارسى) — صفحة 212 | الشيخ الطبرسي / ستوده / شيخ على كاظمى