عرب ميگويد : ( نبزته ، انبزه ) « 1 » .
لا يغتب - غيبت آنست كه انسان پشت سر افراد از آنان عيبهايى را كه دارند بازگو كند ، اما اگر پشت سر او چيزى را بگويى كه در او نيست بهتان و تهمت است .
شعوبا و قبائل - شعوب به كسانى گويند كه عرب را كوچك دانسته براى آنان هيچ نوع برترى نسبت به ديگر ملتها قائل نيستند « 2 » و علت اينكه بدين نام شناخته شدهاند آنست كه آيهء (
وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً
) را عجم معنى كردهاند همان گونه كه قبائل را از عرب دانستهاند .
ابو عبيده گويد : شعوب عبارتست از عجم و اصل آن از تشعب است ، و اين به علت تفرقهء آنان است در نسب ، و گفته مىشود ( شعبته ) كه بمعنى ( جمعته ) است و چون شعب از لغات اضداد است بمعنى ( فرقته ) نيز آمده است .
شأن نزول آيات :
لا يَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ
- بنا بقول ابن عباس اين آيه در بارهء ( ثابت بن قيس بن شماس ) نازل شده است « 3 » كه در گوش خود پنبه ميگذاشت ، و هنگامى كه وارد مسجد ميشد به او جا ميدادند تا در كنار پيامبر ( ص ) بنشيند و بسخنان حضرت گوش فرا دهد ، روزى كه مردم نماز را تمام كرده بودند و هر كس در جاى خود نشسته بود وارد مسجد شد ، از ميان مردم عبور ميكرد و ميگفت :
هامش
( 1 ) - يعنى : با يادآورى لقب زشتى او را سرزنش كردم ، و يا با يادآورى ، لقب زشتى ملامتش خواهم كرد .
( 2 ) - المنجد - شعب 2 .
( 3 ) - تفسير ابن عباس صفحهء 323 .