وَ تَدْعُونَنِي إِلَى النَّارِ
( و مىخوانيد شما مرا به سوى آتش ) يعنى به شرك كه موجب آتش باشد ، زيرا كسى كه به سبب چيزى بخواند به آن چيز خوانده است . سپس خداوند اين دو دعوت را تفسير كرده و گفته است :
تَدْعُونَنِي لِأَكْفُرَ بِاللَّهِ وَ أُشْرِكَ بِهِ ما لَيْسَ لِي بِهِ عِلْمٌ
( مىخوانيد مرا كه كافر شوم به خداوند و شرك ورزم به او آنچه كه بر آن علمى براى من نيست ) و جايز هم نيست كه به آن ( شرك به خدا ) علم حاصل شود زيرا ممكن نيست دليلى بر اثبات شريك براى خداوند نه از طريق شنيدنى و نه از طريق عقل وجود داشته باشد .
وَ أَنَا أَدْعُوكُمْ إِلَى الْعَزِيزِ الْغَفَّارِ
( و من مىخوانم شما را به سوى عزيز آمرزنده ) يعنى به سوى عبادت توانايى كه مغلوب نشده و منع نمىگردد ، پس انتقام مىگيرد از هر كافر عناد كننده كه بخشنده است گناهان آن كه از اهل توحيد بخواهد .
لا جَرَمَ
( به ناچار ) گفته شده كه معنى اين كلمه ، حق مقطوع است چه اينكه ( جرم ) به معنى ( قطع ) مىباشد .
« زجاج » به حكايت از « خليل » گويد :
( لا جَرَمَ )
به معنى رد كلام است و مقصود اين است كه ( واجب و حق است )
أَنَّما تَدْعُونَنِي إِلَيْهِ لَيْسَ لَهُ دَعْوَةٌ
( همانا مىخوانيد مرا به سوى او كه برايش دعوتى نيست ) يعنى بطلان دعوتش واجب است و شما بناچار مرا مى - خوانيد به عبادت بتها و عبادت فرعون كه بر ايشان دعوت سودمندى نيست
فِي الدُّنْيا وَ لا فِي الْآخِرَةِ
( در دنيا و آخرت ) پس مطلقا براى او دعوتى نيست كه ابلاغ شود و اگر چه شخص نادان گمان كند كه براى او دعوت سودمندى مى - باشد ولى دعوتى نيست كه بر آن اعتناء شود به جهت فساد و تناقضى كه دارد .
« سدى » و « قتاده » و « زجاج » گفته : اين بتها نمىتوانند در دنيا و آخرت دعوت كسى را اجابت كنند ، پس مضاف حذف شده كه ( استجابت ) باشد بعضى گفتهاند : دعوتى نيست بر آن ، زيرا بتها در دنيا نمىتوانند به