فآثروها ، و نصبوا العداوة لنا 3296 .
2 - ربّما أصاب العميّ ( الأعمى ) قصده 5367 .
3 - من عمى عمّا بين يديه غرس الشّكّ بين جنبيه 8855 .
المتعنت
1 - رضى المتعنّت غاية لا تدرك 5408 .
العنصر و المحتد و الأعراق
1 - من خبث عنصره ساء محضره 9237 . بسوى فتنه و دنيا دعوت نموده است ، پس دنيا را برگزيده و دشمنى را از براى ما بر پا داشتهاند .
2 - بسا باشد كه كور و نابينا به مقصد خود رسد ، زيرا شرط به هدف رسيدن بينائى ( ظاهرى ) نيست ( بلكه توجه و معرفت و يا احيانا اتفاق خواهد بود ) .
3 - هر كه از آنچه جلو روى اوست ( مانند قيامت و اجل ) كور باشد شك را ميان پهلوى خود بكارد ( و در نتيجه اميد و آرزويش بسيار و گناهانش فراوان خواهد شد ) .
عيبجو 1 - رضا و خوشنودى متعنّت ( كسى كه به دنبال لغزش ديگران است و يا كسى كه خود را براى تحصيل دنيا به زحمت زياد اندازد ) پايان و مرتبه ايست كه در يافته نمى شود ( يعنى هرگز به آن نمى رسد ، چون على أى حال از عيبى بگذرد و يا چيزى از دنيا بدست آورد اكتفا نكند به سوى عيب و يا چيز ديگرى رود ) .
خميره 1 - هر كه اصل و عنصر او بد و خبيث باشد جلسه و محضر او بد خواهد بود .