حق و چه كسى رهبرى باطل را بر دوش دارد . در آغاز نهضت خويش ، سخنان پرآوازه خود را كه همچنان در طول تاريخ طنين افكن بود ، بيان نمود و با اين سخنان دليل عدم پذيرش بيعت با يزيد را هنگاميكه حاكم اموى از او درخواست بيعت نمود ، آشكار ساخت و با شفافيّت تمام به آن ستمگر فرمود :
« إِنّا أَهْلُ بَيْتِ النُّبُوَّةِ ، وَمَعْدِنُ الرِّسالَةِ ، وَمُخْتَلَفُ الْمَلائِكَةِ ، وَبِنا فَتَحَ اللَّهُ وَبِنا خَتَمَ اللَّهُ ، وَيَزِيدُ رَجُلٌ فاسِقٌ شارِبُ الْخَمْرِ قاتِلُ النَّفْسِ الْمُحَرَّمَةِ مُعْلِنٌ بِالْفِسْقِ . . . وَمِثْلي لَايُبايِعُ مِثْلَهُ . . . » « 1 »
. « ما خاندان نبوّت و معدن رسالت و موضع رفت و آمد فرشتگان هستيم . خدا به ما آغاز فرمود و به ما نيز ختم كرد ، يزيد مردى است تبهكار ، شرابخوار و كشندهء انسانها محترم ( و پاك ) كه آشكارا گناه مىكند ، و مثل من با چون اويى بيعت نخواهد كرد . »
بدينسان به ما آموخت كه رهبرى بايد از اهلبيت نبوّت باشد ، اهلبيتى كه خداوند آنها را از آلايندهها پاك گردانيد و پليدى را از ايشان دور نمود ، همچنين رهبرى بايد در دست كسانى باشد كه در راه آنان حركت مىكنند و در مسير ايشان گام برمىدارند .
از آنجايى كه امروزه با گوناگونى انديشهها و راهحلها ، و پراكندگى نيروها روبرو هستيم ، ناگزير بايد به دنبال آن رهبرى خدا گونهاى جستجو نماييم كه در راه خدا از سرزنش هيچ ملامت كنندهاى نهراسد و اينكه در مسير زندگى خويش افراد با كفايت و امين در راه دينِ خدا
هامش
( 1 ) - بحارالانوار ، ج 44 ، ص 325 .