على بن يقطين گفت : اى مرد ، كار بزرگى دارم . سپس ابراهيم الجمّال را قسم داد و از او اجازه ورود خواست . هنگاميكه وارد شد گفت : اى ابراهيم ، تا تو مرا نبخشى ، امام موسى عليه السلام مرا نخواهد پذيرفت . ابراهيم الجمّال گفت : خداوند تو را بيامرزد . امّا ، على بن يقطين او را قسم داد تا پايش را بر صورتش نهد . ولى ابراهيم از آن كار سرباز زد . دوباره او را قسم داد . پس ابراهيم اين كار را انجام داد .
و همينطور كه هربار پايش را بر صورت او مىنهاد ، على بن يقطين مىگفت : بارالها ، گواهم باش . پس از گذشت اين قضيه ، از منزل ابراهيم خارج شد و بر اسب سوار شد و در همان شب او را به در منزل امام موسى بن جعفر عليه السلام در مدينه رساند . امام به او اجازه ورود داد واو را پذيرفت . » « 1 »
بنابراين ، مسأله بسيار مهم مىباشد ، بويژه اينكه شيطان لغزشگاهها و پرتگاههاى زيادى بر سر راه انسانها نهاده است .
از اين رو ، برخى از افراد را مىبينيم كه خونسردانه تهمتهاى فراوان و دروغهايى را به علما و دانشمندان ، نويسندگان و مجاهدان نسبت مىدهند . حال اينكه دانسته و يا نادانسته با گشودن زبان به غيبت ، يا اشاعه فحشا ، يا سخن ناحق و يا تهمت زدن به شيعه اهلبيت دست به گناه مىزنند و به همين خاطر هرچه بيشتر از اهلبيت عليهم السلام دور مىگردند و به دست خود ، خويشتن را به كام جهنّم مىسپارند .
هامش
( 1 ) - بحارالانوار ، ج 48 ، ص 85 .