مىباشد . عالم پس از پايان درس به منزل باز مىگردد و آنچه را گم كرده بود در همان محلّى كه طلبه گفته بود ، مىيابد . اين فقيه مىگويد : از كار اين مرد در شگفت بودم . زيرا ، مطمئن بودم كه هيچكس از آنچه گم كرده بودم ، آگاه نبود . همچنين چندين مرتبه خانه را جستجو كرده بودم ولى تا زمانيكه آن طلبه مكان شىء را نمىگفت ، آن را نمىيافتم .
نزد او - طلبه تازه وارد - رفتم و به او گفتم : برادرم ! چگونه از اين خبرها آگاه مىشوى ؟ او پاسخ داد : خودم هم نمىدانم . ولى يكى از دوستانم در خيابان مرا از اين خبرها آگاه ساخت . عالم مىگويد : از او تشكّر نمودم و از او درخواست كردم كه اگر دوباره آن شخص را ديد به او بگويد كه اين سيّد مىخواهد به خدمت او حضور يابد . طلبه فرداى آن روز نزد من آمد و گفت : براى دوستم خواست شما را منتقل ساختم ؛ ولى او چنين پاسخ داد : « به سيّد بگو آدم شود ! تا خودم خدمت او برسم ! »
اين عالم همچنين نقل مىكند كه از آن طلبه در مورد اينكه كيست و چه سرگذشت ، رفتار يا روشى داشته كه او را شايسته ملاقات با امام مهدى ( عج ) گردانيده است ، پرسشهايى نمود . او هم در پاسخ گفت كه يكى از فرزندان رئيس قبيلهاى است و اينكه پدرش مردى خلافكار بوده و دست به كارهايى چون قتل و چپاول و غيره مىزده است . در عين حال ، او - همان طلبه - با كارهاى پدرش مخالفت مىكرده ولى قدرت ايستادگى در برابر آن را نداشته است . پس از آنكه پدرش فوت نمود ، در يكى از شبها كه بنا بود مقام رياست قبيله براساس رسم و سنّت قبيلهاى به او واگذار گردد ، او شب تا صبح را با اين انديشه كه
امام زمان (عج) آرزوى بشريت (فارسى) — صفحة 63
مساهمون: شوشترى زاده
ص٦٣