طرفى ديگر توانسته در زمينههاى ديگرى چون اقتصاد و كشاورزى پيشرفت نمايد و به نتيجههاى شگفت آورى دست يابد . به طوريكه امروزه مىتواند در يك هكتار ، دهها بار بيشتر از گذشته كشت نمايد و محصولات را در انبارهاى بزرگ گندم و ذرّت آمريكا انباشته سازد ! حال اينكه مىبينيم 80 ميليون انسان از گرسنگى رنج مىبرند و سالانه دهها ميليون كودك به علّت سوء تغذيه و بدى شرايط بهداشتى جان خود را از دست مىدهند .
در مقابل آن ، مىبينيم دولتهاى غربى بيش از 50 ميليون دلار براى سوزاندن و نابودى محصولات كشاورزى كه بيش از نيازشان مىباشد ، هزينه مىنمايند ! و علّت همه اين قضايا آن است كه انسان راه دگرگونى طبيعت را مىداند ولى هدف را نمىشناسد . همچنين نمىداند چگونه بايد چون يك انسان زندگى نمايد و با ديگران همدردى كند .
چرا بشريت به اين حالت رسيد
؟ حال چرا همه اين امور اتّفاق مىافتند ؟
زيرا اين جهان ارزشها را نمىشناسد و از بيماريها رنج مىبرد و همچون شخصى است كه اعضاء بدنش سالم هستند ولى از عقل بىبهره مىباشد . دراين زمان انسان بدون آنكه هدفش را بشناسد ، حركت مىنمايد .
دراين باره از امام سجّاد روايت شده است كه : « وَمَنْ لَمْ يَكُنْ عَقْلَهُ