( 38 )
و از خطبههاى آن حضرت است
شبهه را شبهه ناميدهاند چون حقّ را ماند ، ليكن دوستان خدا را - فريفتن نتواند - كه يقين ، چراغ - رهگذر - ايشان است ، و رستگارى راهبر . امّا دشمنان خدا را گمراهى دعوت كننده است ، و كورى همراه برنده . پس نه آن كه بيم مرگ دارد ، از آن رهد ، و نه آن كه زندگانى جاودانه خواهد بدان رسد .
( 39 )
و از خطبههاى آن حضرت است
گرفتار كسانى شدهام كه چون امر مىكنم فرمان نمىبرند ، و چون مىخوانم پاسخ نمىدهند . اى ناكسان ! براى چه در انتظاريد ؟ و چرا براى يارى دين خدا گامى برنمىداريد ؟ دينى كو كه فراهمتان دارد ، غيرتى كو تا شما را به غضب آرد ؟ فرياد مىخواهم و يارى مىجويم ، نه سخنم مىشنويد نه فرمانم را مىبريد ، تا آن گاه كه پايان كار پديدار گردد و زشتى آن آشكار . نه انتقامى را با شما بتوان كشيد ، و نه با يارى شما به مقصود توان رسيد . شما را به يارى برادرانتان خواندم ، همچون شترى كه از درد سينه بنالد و زخم پشت او را از رفتن بازدارد ، ناله در گلو شكستيد و بر جاى خويش نشستيد . سرانجام دستهاى نزد من آمد لرزان ، ناتوان « گويى به كام مرگشان مىبرند و آنان نگران » . [ مىگويم ، « متذائب » از سخن امام ، به معنى مضطرب است ، از « تذائبت الرّيح » يعنى وزش باد مضطرب گشت ، و ذئب را ذئب - گرگ - ناميدهاند چون در رفتن اضطراب دارد . ]