تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 33

مساهمون:

ص٣٣
تارك دنيا در آيد . حالى كه شب يا روزى نبوده است كه با زهد بپايد . امّا مردمانى ديگرند كه ياد قيامت ديده‌شان را فروخوابانيده ، و بيم رستاخيز سرشكشان را روان گردانيده ، يا از مردم گريزانند و يا مقهور و ترسان ، يا خاموش و دهان بسته ، يا از روى اخلاص به دعا نشسته ، يا گريان و دلشكسته ، از پرهيز در گمنامى خزيده ، و خوارى و مذلَّت را به جان خريده . گويى به دريايى شور غوطه‌ورند ، دهانهاشان بسته ، و دلهاشان خسته ، از پند بى حاصل به ستوهند و از چيرگى جاهلان ، ذليل ، پياپى كشته مىشوند و از آنان نمانده است جز قليل . پس ، دنيا را خرد مقدارتر از پر كاه و خشكيده گياه بينيد ، و از پيشينيان خود پند گيريد ، پيش از آنكه پسينيان از شما عبرت گيرند . دنياى نكوهيده را برانيد ، چه او كسانى را از خود رانده است كه بيش از شما شيفتهء آن بوده‌اند . [ مىگويم ، كسى كه از دانش بىبهره بوده است ، اين خطبه را از معاويه دانسته است . حالى كه بىگمان از سخنان امير مؤمنان زر را با خاك چه مناسبت ، و آب شيرين را با شور چه مشابهت ؟ جاحظ كه چابكسوار ميدان بلاغت و سخن شناس بازار فصاحت است ، در كتاب خويش « البيان و التبين آن كس كه خطبه را به معاويه نسبت داده برده ، و خود افزوده كه اين سخنان به گفتار على ( ع ) ماند ، و روش او را ، در بيان دانستن اصناف مردمان رساند . معاويه را كه ديده است كه در گفتار خود چون زاهدان و عابدان سخنى براند ؟ ] .
نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 33 | خطب الإمام علي ( ع ) / جعفر شهيدي