تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 31

مساهمون:

ص٣١
گفتهء شما را باور ، و نه سوداى ياريتان را در سر ، و نه دشمن را از شما بر حذر مىدارم دردتان چيست ؟ و دارويتان كدام است ؟ و شما را چه عادت و مرام است آخر شاميان هم ، چون شمايند . اين همه - گفتار بىكردار ؟ بىپروا و ناپرهيزكار و در غير حقّ طمعكار ؟ ( 30 )
و از سخنان آن حضرت است در بارهء كشتن عثمان اگر كشتن عثمان را فرمان داده بودم قاتل مىبودم . و اگر - مردمان را - از قتل وى بازداشته بودم ، يارى او كرده بودم . ليكن جز اين نيست : آن كه او را يارى كرد ، نتواند گفت من از آن كه او را خوار گذارد بهترم ، و آن كه او را خوار گذارد ، نتواند گفت آن كه او را يارى كرد ، از من بهتر است ، در كوتاه سخن روش او را براى شما بگويم : بى مشورت ديگران به كار پرداخت ، و كارها را تباه ساخت ، شما با او به سر نبرديد ، و كار را از اندازه به در برديد . خدا را حكمى است كه دگرگونى نپذيرد ، و دامن خودخواه و ناشكيبا را بگيرد . ( 31 )
و از سخنان آن حضرت است به پسر عباس چون او را نزد زبير فرستاد تا وى را به طاعت خويش بازگرداند ، پيش از جنگ جمل . با طلحه ديدار مكن ، كه گاوى را ماند شاخها راست كرده ، به كار دشوار پا گذارد و آن را آسان پندارد . به سر وقت زبير رو ، كه خويى نرمتر دارد ، و به دو بگو خالزاده‌ات گويد : در حجاز مرا شناختى ، و در عراق نرد بيگانگى باختى ، چه شد كه بر من تاختى ؟ !