در خيالش ملك و عزّ و مهترى
گفت عزرائيل رو آرى برى
( « مثنوى » نيكلسن . دفتر 1 ، بيت 194 )
[ 217 ]
أخوك الذّى لا ينقص النّأى عهده
و لا عند صرف الدّهر يزور جانبه
و ليس الَّذى يلقاك فى البشر و الرّضا
و ان غبت عنه لسّعتك عقاربه
( مغيرة بن حبناء ، « جواهر الادب » ص 600 ، چاپ افست قم )
[ 218 ] و در حديث است كه : « انّ العين وكاء السّه فاذا نام أحدكم فليتوضّأ » چشم ، بند نشستنگاه است ، هرگاه يكى از شما به خواب رفت ، وضو سازد . اين حديث با لفظهاى ديگر نيز روايت شده است ، و محدثان و لغويان آن را چنين معنى كردهاند كه از جمله آنان ابن اثير در « نهايه » و ابن منظور در « لسان العرب » است ، ليكن عبده در حاشيهء خود تأويلى دور از معنى حقيقى و مجازى هر دو كرده و سپس نويسد : لايق به سخن رسول ( ص ) و امير المؤمنين اين تأويل است !
[ 219 ] محمد بن يزيد بن عبد الاكبر ازدى ، مكنى به ابو العباس ( 207 - 285 هجرى قمرى ) از علماى بزرگ نحو و لغت . كتاب مشهور او « الكامل » در لغت است . در ضبط راء مبرد خلاف است ، به كسر و به فتح ، هر دو ، خواندهاند ، و در سبب اين لقب نيز خلاف است . رجوع شود به « روضات الجنات » و نيز به « منتهى الارب » ذيل « برد » .
[ 220 ] از اين والى رسول خدا ( ص ) مقصود است ، و گفتهاند مقصود عمر بن خطاب است .
[ 221 ] بقره : 237 .
[ 222 ] كه از روى ناچارى معاملتى را مىپذيرند .
[ 223 ] رجوع به فقره 117 شود .
[ 224 ]
دو چيز طيرهء عقل است . دم فرو بستن
به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشى .
( سعدى )
[ 225 ] اين فقره در عبده نيست .
[ 226 ] خرسندى كه امروز مرادف شادمانى به كار مىرود در گذشته معادل قناعت بوده است .
[ 227 ] حكما گفتهاند توانگرى به قناعت به از توانگرى به بضاعت .
( سعدى ، « گلستان » ، باب هشتم ، و رجوع به فقره 57 شود ) .
[ 228 ] چنان كه مىدانيم سال عرب ، سال قمرى است كه آغاز آن محرم و پايان آن ذو الحجه است . در آغاز فتح ايران كه خراج بر مردم سرزمينهاى فتح شده تعلق گرفت