كه نه در خور آنى و نه گوهرى از آن كانى . چه دور است گفتارت از كردار چه نيك به عموها و دايىهايت مىمانى ، كه بخت بد و آرزوى باطل آنان را وانگذاشت تا به انكار پيامبرى محمد ( ص ) شان واداشت ، و چنان كه مىدانى در هلاكت جاى خود افتادند . نه دفاعى از خود كردند چنان كه بايد ، و نه حريمى را حمايت كردند آنسان كه شايد . برابر شمشيرهايى كه از آن تهى نيست ميدان كارزار و نه سستى در آن پديدار . و فراوان در بارهء كشندگان عثمان سخن راندى پس - نخست - آنچه را مردم پذيرفتهاند قبول دار ، سپس داورى آنان را به من واگذار ، تا تو و آنان را به - پذيرفتن - كتاب خداى تعالى ملزم گردانم - و حكم آن را در بارهتان به انجام رسانم - ، و اما اين كه مىخواهى چنان است كه كودكى را بفريبند آن گاه كه خواهند او را از شير باز گيرند . و سلام به آنان كه در خور سلامند .
« 65 »
و از نامهء آن حضرت است به معاويه نيز
اما بعد ، وقت آن است تا از آنچه عيان است سود برگيرى - و حقيقت روشن را بپذيرى - تو راه گذشتگانت را گرفتى ، با دعويهاى باطل كردن ، و مردمان را به فريب و دروغ به شبهت در افكندن ، و رتبتى را كه برتر از توست ، خواهان بودن . و آنچه را براى ديگرى اندوخته است ربودن به خاطر از حق گريختن . و آنچه را رعايت آن از گوشت و خون بر تو لازمتر است ، انكار نمودن آنچه گوشت شنيد و سينهات از آن پر گرديد ، و پس از حق جز گمراهى آشكارا چيست ؟ و از پس آنچه عيان است جز باطل آميخته به حق نيست . از شبهت بپرهيز و از آميختگى آن به حق و باطل - نيز - ، كه روزگارانى است فتنه پرده بر خود افكنده و تيرگيهاى آن ديدهها را پوشانده . و از تو به من نامهاى رسيد با اسلوبهايى درهم و عبارتهايى مبهم . آشتى