عاريت و ناپايدار . تا روزگار سرآيد - و مرگ در آيد - . پس اگر از كسى بيزاريد ، او را واگذاريد تا مرگ بر سر او آيد ، آن گاه از او بيزار بودن يا نبودن شايد . هجرت همچنان است كه بود - و پيوسته هجرت بايد نمود - ما دام كه خدا خواهد مردم زمين را پايدار دارد ، از آن كه پنهانى گزيند و يا خود را آشكار دارد . نام مهاجر بر كسى ننهند ، جز كه حجّت روى زمين را بشناسد . پس آن كه او را شناخت و پذيرفت مهاجر است ، و آن را كه خبر وى به دو رسيد ، و به گوش دل شنفت ، مستضعف نتوان گفت . دانستن - كار ما - چنان كه بايد و شناختن ما چنان كه شايد - كارى است سخت ، و تحمّل آن دشوار ، كسى آن را بر نتابد جز مرد ديندار ، كه خدا او را آزموده و ايمانش در دل بوده . و حديث ما را فرا نگيرد جز سينههاى امانتدار ، و خردهاى بردبار . مردم ! از من بپرسيد پيش از آنكه مرا نيابيد ، كه من راههاى آسمان را بهتر از راههاى زمين مىدانم ، پيش از آنكه فتنهاى - پديد شود - كه همچون شتر بى صاحب گام بردارد ، و مهار خود پايمال كند و مردمان را بكوبد و بيازارد ، و عقل صاحب خردان را ببرد - و در حيرتشان گذارد - .
( 190 )
و از خطبههاى آن حضرت است
او را مىستايم تا سپاسى باشد بر نعمتى كه از او دارم ، و از او يارى مىخواهم تا حقّ او را بگزارم . خدايى كه سپاهش سترگ است ، و رتبتش بزرگ ، و گواهى مىدهم كه محمّد ( ص ) بندهء او و فرستادهء اوست . - مردم را - به طاعت خدا خواند و دشمنان او را با جهاد در دين مقهور گرداند .
همداستانى - كافران - بر دروغگو خواندن او ، وى را از دعوت بازنگردانيد ، و كوشش در خاموش ساختن نور وى - او را بر جاى ننشانيد - . پس به ترس از خدا چنگ در زنيد ، كه ريسمانى است با دستاويز استوار ، و پناه جايى ، ستيغ آن بلند و نگاهدار . با كردار نيك - پيشباز مرگ و سختيهاى آن برويد و پيش از بار