تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧
مىكنى ؟ [ گفت : آنان را وامىگذارم و به جايى كه گياه و آب است مىروم . امام گفت : ] پس دستت را دراز كن ! [ مرد گفت : به خدا سوگند ، چون حجّت بر من تمام گشت ، سرباز زدن نتوانستم و با او بيعت كردم . و آن مرد كليب جرمى نام داشت . ] ( 171 )
و از سخنان آن حضرت است چون آهنگ ديدار مردم را ، در صفّين ، فرمود اى خداى آسمان افراشته ، و فضاى نگاهداشته كه آن را براى شب و روز فرو رفتنگاه كرده‌اى ، و گردشگاه خورشيد و ماه ، و جاى آمد شد گردنده ستارگان ، و باشندگان آن را گروهى از فرشتگان كه به ستوه نيايند از پرستش تو - هيچ زمان - ، و اى پروردگار اين زمين كه آن را آرام جاى آفريدگان كرده‌اى و جاى رفت و آمد خزندگان و چارپايان ، و آنچه به شمار نيايد از چيزى كه ديده شود و ديدن نتوان ، و پروردگار كوههاى پا برجا كه آن را در زمين چون ميخها فرو برده‌اى ، تا نگاهش دارد ، و براى آفريده پناهگاهى كه بدان پناه آرد . اگر بر دشمنانمان پيروز كردى ، ما را از ستم بر كنار كن ، و در راه حقّ راست و استوار ، و اگر آنان را بر ما پيروزى دادى ، شهادت را روزى ما كن ، و از فتنه نگهدارمان . كجاست آزاد مردى كه به حمايت مردم خويش برخيزد ، و غيرتمندى كه هنگام نزول بلا بستيزد ؟ ننگ را پشت سر و بهشت را پيش رو داريد - اينك با شماست كه به كدام رو آريد - . ( 172 )
و از خطبه‌هاى آن حضرت است سپاس خدايى را كه آسمانى آسمان ديگر را از او نپوشاند ، و زمينى زمين ديگر را از وى نهفتن نتواند .