تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 165

مساهمون:

ص١٦٥
چيره است ، و شهوت خويش را بازدارنده ، و به خرد خود نگرنده ، كه كار پيداست و نشانه برپاست ، و راه هموار و روشن و راست . ( 162 )
و از سخنان آن حضرت است [ يكى از ياران او پرسيد : « چگونه مردم شما ، شما را از اين مقام بازداشتند ، و شما بدان سزاوارتر بوديد ؟ » فرمود : ] برادر اسدى ! نااستوارى و ناسنجيده گفتار ، ليكن تو را حقّ خويشاوندى است و پرسش ، و آگاهى خواستن و كسب دانش . پرسيدى ، پس بدان ! كه خود سرانه خلافت را عهده‌دار شدن ، و ما را كه نسب برتر است و پيوند با رسول خدا ( ص ) استوارتر ، به حساب نياوردن ، خودخواهى بود . گروهى بخيلانه به كرسى خلافت چسبيدند ، و گروهى سخاوتمندانه از آن چشم پوشيدند ، و داور خداست و بازگشتگاه روز جزاست اين سخن بگذار - « و از غارتى كه بانگ آن در گوشه و كنار برخاست گفتگو به ميان آر . » بيا و داستان پسر ابو سفيان را به ياد آر ، و شگفتى آن چنان كار . روزگار مرا به خنده آورد ، از آن پس كه گريانم كرد ، و به خدا سوگند كه جاى شگفتى نيست كه كار از بس عجيب مىنمايد شگفتى را مىزدايد ، و كجى و ناراستى مىافزايد . مردم خواستند نور خدا را در چراغ آن بكشند ، و دهانهء آبى را كه از چشمه‌اش مىجوشد ببندند ، آبشخور با صفايى را كه ميان من و آنان بود در آميختند ، و شرنگ نفاق در آن ريختند . اگر محنت آزمايش از ما و ايشان برداشته شود ، آنان را به راهى برم كه سراسر حقّ است ، و اگر كار رنگ ديگرى پذيرد : « پس جان خود را به دريغ بر سر آنان منه ، كه خدا بدانچه مىكنند داناست . »
نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 165 | خطب الإمام علي ( ع ) / جعفر شهيدي