تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢
نانخورش او گرسنگى بود ، و چراغش در شب ماه ، و در زمستان مشرق و مغرب زمين او را سايبان بود و جاى پناه ، و ميوه و ريحان او آنچه زمين براى چهار پايان روياند از گياه . زنى نداشت تا او را فريفتهء خود سازد ، فرزندى نداشت تا غم وى را خورد ، و نه مالى كه او را مشغول كند ، و نه طمعى كه او را به خوارى در اندازد . مركب او دو پايش بود و خدمتگزار وى دستهايش . پس به پيامبر پاكيزه و پاك ( ص ) خود اقتدا كن ، كه در - رفتار - او خصلتى است آن را كه زدودن اندوه خواهد ، و مايهء شكيبايى است براى كسى كه شكيبايى طلبد ، و دوست داشته‌ترين بندگان نزد خدا كسى است كه رفتار پيامبر را سرمشق خود كند ، و به دنبال او رود . از دنيا چندان نخورد كه دهان را پر كند ، و بدان ننگريست چندان كه گوشهء چشم بدان افكند . تهيگاه او از همه مردم دنيا لاغرتر بود ، و شكم او از همه خالىتر . دنيا را به دو نشان دادند ، آن را نپذيرفت . و - چون - دانست خدا چيزى را دشمن مىدارد ، آن را دشمن داشت - و ترك آن گفت - ، و چيزى را كه خوار شمرده آن را خوار انگاشت ، و چيزى را كه كوچك شمرده ، آن را كوچك داشت ، و اگر در ما نبود جز دوستى آنچه خدا و رسول ، آن را دشمن مىدارد ، و بزرگ ديدن آنچه خدا و رسول ، آن را خرد مىشمارد ، براى نشان دادن مخالفت ما با خدا كافى بود و سرپيچى ما را از فرمانهاى او آشكارا مىنمود . او كه درود خدا بر وى باد ، روى زمين مىخورد ، و چون بندگان مىنشست ، و به دست خود پاى افزار خويش را پينه مىبست ، و جامهء خود را خود وصله مىنمود ، و بر خر بىپالان سوار مىشد ، و ديگرى را بر ترك خود سوار مىفرمود ، پرده‌اى بر در خانهء او آويخته بود ، كه تصويرهايى داشت ، يكى از زنان خويش را گفت : « اين پرده را از من پنهان كن ، كه هرگاه بدان مىنگرم ، دنيا و زيورهاى آن را به ياد مىآورم » . پس به دل خود از دنيا روى گرداند ، و ياد آن را در خاطر خود ميراند ، و دوست داشت كه زينت دنيا از او نهان ماند تا زيورى از آن برندارد . دنيا را پايدار نمىدانست و در آن اميد ماندن نداشت . پس آن را از خود برون كرد ، و دل از آن برداشت ، و ديده از آن برگاشت . آرى چنين است ، كسى كه چيزى را دشمن داشت ،
نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 162 | خطب الإمام علي ( ع ) / جعفر شهيدي