دروغ گويد ، - پس - چرا اميدوارى او در كردارش ناپديدار است ؟ هر كه اميدوار است ، اميد او در كردارش آشكار است ، جز اميد به خدا كه ناخالص است - و شناختن آن دشوار است - ، و هر ترس جز ترس از خدا محقّق است - و شناختن آن آسان - ، جز ترس از خدا كه نيازمند است به برهان - و بايد ديده شود در كردار و بيان - . در كارهاى بزرگ به خدا اميد بسته است ، و در كارهاى خرد به بندگان . پس حقّ بنده را ادا مىكند ، و حقّ خدا را نه چنان . چه شده كه بايد در حقّ خدا كوتاهى شود ، و كمتر از حقّ بندگان رعايت گردد ! آيا مىترسى دروغگو باشى در اميدى كه به دو دارى ؟ يا او را در خور اميد بستن نپندارى ! نيز اگر او از يكى از بندگان خدا بيم دارد ، حقّ او را چنان گزارد كه حقّ پروردگار خود را به جا نيارد . پس ترس خود را از بندگان خدا آماده و نقد ساخته ، و ترس از آفريدگار را به عهدهء وعدهء بىپرداخت انداخته . همچنين است كسى كه دنيا در ديدهاش كلان نمايد ، و ارزش و اعتبار آن در دل وى فراوان نمايد ، آن را بر خدا مقدّم سازد و جز آن به چيزى نپردازد ، و بندهء او شود - و دل ببازد - . براى تو بسنده است رسول خدا ( ص ) را مقتدا گردانى ، و راهنماى شناخت بدى ، و عيبهاى دنيا ، و خوارمايگى و زشتيهاى فراوانش بدانى ، كه چگونه دنيا از هر سو بر او در نورديده شد ، و براى ديگرى گستريده ، از نوش آن نخورد ، و از زيورهايش بهره نبرد ، و اگر خواهى دوّمين را موسى ( ص ) مثل آرم كه گفت : « پروردگارا من به چيزى كه برايم فرستى نيازمندم » ، به خدا ، كه از او نخواست جز نانى كه آن را بخورد كه موسى ( ع ) از سبزى زمين مىخورد ، چندان كه به خاطر لاغرى تن و تكيدگى گوشت بدن رنگ آن سبزى از پوست تنك شكم او نمايان بود ، و اگر خواهى سوّمين را داود ( ع ) گويم ، خداوند مزامير - و زبور - ، و خوانندهء بهشتيان ، كه به دست خود از برگ خرما زنبيلها مىبافت ، و مجلسيان خويش را مىگفت : كدام يك از شما در فروختن آن ، مرا يارى مىكند ؟ و از بهاى آن زنبيل گردهاى نان جوين مىخورد ، و اگر خواهى از عيسى بن مريم ( ع ) گويم ، كه سنگ را بالين مىكرد ، و جامهء درشت به تن داشت ، و خوراك ناگوار مىخورد . و
نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 161
مساهمون: خطب الإمام علي ( ع )
ص١٦١