و احنف بن قيس ، و سعيد بن قيس ، و اشعث بن قيس كندى نمود ، با اين حال امتناع ورزيده و نخواستند مگر جنگ را ، ناچار بان اقدام نمودم تا اينكه خداوند همه را كه چهار هزار نفر بودند كشت ، پس ذو الثديه را در حضور جمع حاضر از ميان كشتگان بيرون آوردم ، كه براى او پستانى بود مانند پستان زنان ، پس روى باصحاب خود نموده و فرمود : آيا چنين نيست ؟ عرضه داشتند : بلى يا امير الحسن چنين است كه فرموديد .
پس فرمود : اى برادر يهودى ، من به اين امور امتحان شده و به همه وفا نموده و بر همه صبر كردم ، و يك امتحان ديگر باقى است كه نزديك است واقع شود ، پس همهء حاضرين بگريه درآمده و عرضه داشتند : يا امير الحسن آن را هم بيان فرمائيد ، فرمود : آن اينست كه ريش من از خون سرم خضاب خواهد شد ، پس نالهء مردم در مسجد جامع بضجه و گريه بلند شد به حدى كه خانهء در كوفه نماند مگر اينكه اهل آن فزعكنان از خانه خارج شدند .
و رأس اليهود در همان ساعت بدست امير الحسن عليه السّلام اسلام آورد ، و در كوفه ماند تا آن حضرت بدرجهء شهادت رسيد ، و ابن ملجم گرفتار شد ، پس رأس اليهود آمده تا در حضور امام حسن عليه السّلام ايستاد و عرضه داشت : يا ابا محمد او را بكش كه خدايش بكشد ، من در كتبى كه بر موسى عليه السّلام نازل شده است ديدهام كه جرم اين ملعون در نزد خداوند از جرم پسر آدم كه برادر خود را كشت ، و از جرم قدار پىكننده ناقهء صالح عظيمتر و بزرگتر است .
( حديث شريف با مختصر تلخيص از جلد نهم بحار الانوار ( باب نادر فيما امتحن اللَّه به امير الحسن ) صفحهء 300 چاپ امين الضرب نقل شده . فالحمد للَّه رب العالمين ( شهيدى )
برنامه سعادت ( كشف المحجة لثمرة المهجة ) ( فارسى ) — صفحة 282
مساهمون: السيد ابن طاووس
ص٢٨٢