تخطي إلى المحتوى الرئيسي

برنامه سعادت ( كشف المحجة لثمرة المهجة ) ( فارسى ) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١
و نيز ميفرمود كه ( حمصى ) « 1 » ميفرمود : كه در علماء اماميه مفتى حقيقى باقى نمانده است ، بلكه همه مقلد و نقل‌كننده فتوى هستند ، و حال اينكه در آن زمان بسيارى از علماء بودند كه در زمان ما كسانى كه در مراتب علمى نزديك بايشان باشند وجود ندارد ، اگر چه من آنان را بسبب طول غيبت و بعد زمان از راهنمايانى كه در حفظ و اشتغال و ادراك رحمتهاى الهى بودند ، ( يعنى ائمه اطهار عليهم السّلام ) معذور ميدانم در هر حال در اين زمان آنچه به آن فتوى ميدهند و جواب مسائلى كه ميگويند همان نقل اقوال علماى متقدمين است ، و اين كاريست سهل و آسان كه از آن عاجز نيست مگر بيچارهء مسكين ، و كسانى كه داراى همتى ضعيف و پست باشند . و من كه پدر تو هستم در حدود دو سال و نيم بيشتر به تحصيل اين علم اشتغال نداشتم ، و پس از آن از كم و زياد به كسى احتياج نيافتم و بعد از آن مدت ، هر گاه به آن مشغول ميشدم نه از راه احتياج بود ؛ بلكه براى حسن صحبت و انس و استخراج فروع بود . و كسى كه ميداند كه عمر او كوتاه و بعد از مرگ وى كسى هست كه او را بهر عمل كوچك و بزرگ و آشكار و پنهانى محاسبه نمايد ، به اندازه سفر خود زاد و توشه تهيه نمايد ، ( در اين مسافرت دنيا به قدر ضرورت و حاجت اكتفا نمايد ، و هم خود را در تهيهء زاد و توشهء آخرت قرار دهد ) . و بر تو باد در تحصيل علم فقه بكتابهاى جدت ( ابى جعفر طوسى ) « 2 » ؛ زيرا كه او رحمه اللَّه در آنچه خداوند جل جلاله به آن هدايت و دلالتش فرموده است كوتاهى نكرده است .
هامش
( 1 ) هو الشيخ الامام سديد الدين محمود بن على بن تعالى الحمصى الرازى ، علامه زمان خود در اصولين ، ورع ؛ و ثقه ، و داراى تصانيف زيادى است ، و استاد شيخ منتجب - الدين قدس سرهما است . ( 2 ) هو ابو جعفر محمد بن حسن بن على طوسى قدس اللَّه روحه و نور ضريحه ، شيخ اماميه و رئيس طائفهء حقه ، جليل القدر عظيم المنزله ، عارف باخبار و رجال و فقه و اصول و كلام و ادب ، كه تمام فضايل به او نسبت داده مىشود ، و در تمام فنون اسلامى تصنيف نموده است ، و عقايد اصول و فروع را تهذيب نموده ، و جامع كمالات نفسى در علم و عمل بوده است ، و از بسيارى از علماء فريقين استفاده نموده ، و بسيارى از علماء فريقين از او استفاده كرده‌اند ، كه فضلاى شاگردان وى كه حايز درجهء اجتهاد بوده‌اند متجاوز از سيصد نفر از علماء شيعه بوده‌اند ، غير از عدد كثيرى از علماء عامه كه از محضرش استفاده برده‌اند . و بالجمله مقامات آن بزرگوار بالاتر از آنست كه بتوان در اين مختصر بيان كرد ، و علماء اعلام شرح حال ويرا مفصل نوشته‌اند ، كه از آن جمله است حضرت آيت اللَّه العظمى مرحوم حاجى آقا حسين طباطبائى بروجردى قدس اللَّه سره ( متوفى در ماه شوال 1380 ) كه شرح حال ويرا نوشته و در اول كتاب ( خلاف ) كه بامر ايشان چاپ شده است طبع شده است . ولادت با سعادتش در ماه رمضان سال 385 بوده ، و در سال 408 در سن 23 سالگى بعراق مسافرت نموده و در بغداد رحل اقامت افكنده ، و در محضر شيخ مفيد ابو عبد اللَّه محمد بن محمد بن نعمان قدس سره حاضر شده ، و پس از وفات شيخ مفيد سال 423 در مجلس درس سيد مرتضى علم الهدى قدس سره حاضر شده ، تا در سال 436 كه سيد از دنيا رحلت نموده است ، رياست اماميه در بغداد بوى منتهى شده . و در ايام قائم بالله كه دولت آل بويه منقرض و دولت سلجوقيه روى كار آمد و مخالفين خانهء او را غارت نموده و كتابها و كرسى كلام او را سوزاندند ، بنجف اشرف منتقل شده ، و تا آخر عمر در آن آستان قدس علوى اقامت نموده ، و حوزهء علميه نجف اشرف را تأسيس فرمود ، كه به حمد اللَّه تا حال باقى است ، و انشا اللَّه تا زمان ظهور امام عصر عجل اللَّه فرجه الشريف باقى خواهد بود . و در ماه محرم 460 دار فانى را وداع گفته و بجوار رحمت حق پيوست ، و در خانهء خود مدفون شد ، كه فعلا آن محل شريف مسجدى است بنام آن مرحوم ( مسجد طوسى ) و قبر مقدس آن بزرگوار در وسط شبستان مسجد واقع شده است . بيش از اين مقام را گنجايش بسط كلام نيست ، لهذا بذكر حكايتى از آن بزرگوار نقل از كتاب ( تنقيح المقال ) مرحوم ممقانى ابن مقال را خاتمه داده و توفيق تأسى به آن بزرگوار را از خداوند خواستاريم . و آن حكايت چنين است كه : در نزد خليفهء عباسى از آن بزرگوار سعايت كردند ، كه او و اصحابش سب صحابه نمايند ، و كتاب ( مصباح ) او شاهد است ؛ زيرا كه در دعاى روز عاشورا ذكر نموده است : اللهم خص انت اول ظالم باللعن منى و ابدأ به اولا ثم الثانى ثم الثالث ثم الرابع الخ ) . پس خليفه شيخ را با كتاب براى كشف مطلب احضار نمود ، و چون مطلب براى شيخ بزرگوار معلوم شد ، خداوند او را الهام فرموده و گفت : مراد از اين كلمات آن نيست كه سعايت‌كنندگان گفته‌اند ، بلكه مراد از اول قابيل قاتل هابيل است كه اول كسى است كه بناى قتل و ظلم را گذاشت ، و مراد از ثانى پىكننده ناقهء صالح است ، و مراد از ثالث قاتل يحيى بن زكريا است كه براى خاطر زن زناكارى آن حضرت را بقتل رساند ، و مراد از رابع عبد الرحمن بن ملجم قاتل على بن ابى طالب عليه السّلام است ، چون خليفه اين تاويل و بيان را از آن بزرگوار شنيد قبول نموده ، و مقام و مرتبهء او را بلند كرد ، و سعايت‌كننده را اهانت نموده و از وى انتقام كشيد .