جعفى » از « سالم بن عبد الله بن عمر بن خطّاب » از امام باقر عليه السّلام روايت كرده است .
پس از نويسندهء كتاب فوق ، سه نفر بعدى ناشناخته و مجهولند و « هشام دستوايى » از بزرگان حديث ، نزد اهل سنت است . « طيالسى » مىگويد : « هشام دستوايى امير المؤمنين در حديث بود . » « 1 »
« عمرو بن شمر بن يزيد » در حديث ضعيف مىباشد . كتاب جابر را روايت كرده و بر آن افزوده است ، لذا احاديث جابر از طريق او مشكوك مىباشد « 2 » ؛ علامه مىنويسد : « بدين جهت بر هيچيك از روايات وى اعتماد ندارم . » « 3 »
و « جابر بن يزيد جعفى » خودش ثقه و مورد اطمينان است ، ولى ابن غضائرى مىگويد : « بيشتر افرادى كه از او روايت مىكنند ضعيفند » . « نجاشى » هم مىنويسد : « گروهى از وى روايت كردهاند كه ناسالم و ضعيف شمرده شدهاند ، خودش هم ناخالص و آلوده بوده است . »
علامه مىگويد : « در مورد روايات عمرو بن شمر از جابر جعفى بايد توقف نمود . » « 4 »
ظاهرا مصيبت از ناحيهء « عمر و بن شمر » دامنگير شده و هموست كه اين حديث را بر زبان جابر جعفى بسته است .
« سالم » پسر عبد الله بن عمر ، از فقهاى هفتگانهء مورد توجه مدينه بود و مادرش دختر يزدگرد - از اسراى فارس - بود كه امام امير المؤمنين عليه السّلام او را به ازدواج عبد الله درآورد . « 5 »
هامش
( 1 ) . ابن حجر ، تهذيب التهذيب ، ج 11 ، ص 43 .
( 2 ) . نجاشى ، رجال ، ص 204 .
( 3 ) . علامه ، رجال ، ص 242 .
( 4 ) . جامع الرواة ، ج 1 ، ص 144 .
( 5 ) . تهذيب التهذيب ، ج 3 ، ص 438 .