وى مىافزايد : اين دليل - هرچند - كمشدن يك سوره ، بلكه آيه و حتى كلمهاى را ثابت نمىكند چون اختلاف قاريان به اين اندازه نمىرسد ، ولى مىتوان مسأله را با عدم قول به فصل « 1 » تمام كرد . » « 2 »
پيش از اين دربارهء قاريان و قرائتها بهطور مفصل بحث كرديم و گفتيم موضوع قرائتها - كه ممكن است در آن اختلاف باشد - با مسألهء متواتر بودن قرآن فرق مىكند و ارتباطى به هم ندارند ، چرا كه قرآن چيزى است و قرائتها چيز ديگر . قرآن نصى است كه بهعنوان معجزهاى جاويدان بر پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله وحى شد و بهطور متواتر و پىدرپى به ما رسيده و عموم مسلمانان و پيشوايان بزرگ دين از آن نگهدارى و پاسبانى كردهاند و در طول ساليان دراز بدون هيچ دگرگونى و اختلاف باقى مانده است ، ولى قرائتها ، اجتهادهاى قاريان است ، دربارهء تلفّظ به اين نص و نحوهء گويش آن . « 3 »
در پاسخ اينكه گفتند : « مسأله با عدم قول به فصل تمام مىشود » نخست بايد گفت : اصلا اين سخن در اينجا موضوع ندارد .
دوم اينكه آن يك مسألهء اصولى و مخصوص مسائل نظرى و عقلى مىباشد و در علوم نقلى و تاريخى - كه برپايهء نقد و بررسى رويدادها استوار است - هيچ كاربردى ندارد .
پس از اين [ بررسى و ارزيابى كوتاه ] به مهمترين ادلّهء او - كه دليل يازدهم و دوازدهم است - مىپردازيم .
هامش
( 1 ) . يعنى ، در اين مسأله فقط دو نظريه وجود دارد يا مىگويند : قرآن تحريف شده و يا مىگويند :
تحريف نشده و كسى از علماى اسلام تفصيل قائل نشده كه بگويد تحريف در قرائتها رخ داده و در چيزهاى ديگر رخ نداده است . م .
( 2 ) . فصل الخطاب ، ص 209 - 233 .
( 3 ) . براى آگاهى بيشتر ر . ك : التمهيد ، ج 2 ، ص 79 .