خواهى يافت . »
آرى ! در گذشته و حال ، هميشه يهوديان با اسلام دشمنى داشته و دارند و با تلاشى مذبوحانه مىخواهند كيان مسلمين را به خطر بيندازند ، ولى اين بيچارگان را چه شده كه گوشهايشان را دربست در اختيار ياوهسراييهاى اين پليدان مىگذارند و خود را در برابر دسيسههاى برادران ملعون شياطين رها مىكنند تا آنان را به هرجا كه مىخواهند بكشانند . خداوند متعال مىفرمايد :
« وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَياطِينَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ يُوحِي بَعْضُهُمْ إِلى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً ؛
« 1 » اينچنين در برابر هر پيامبرى ، دشمنى از شياطين انس و جن قرار داديم ؛ آنها بطور سرّى ( و درگوشى ) سخنان فريبنده و بىاساس ( براى اغفال مردم ) به يكديگر مىگفتند . »
از اينجاست كه به افرادى مانند محدّث نورى مىگوييم : به خاطر جا انداختن يك دروغ پيش ساختهء خودتان ، اينقدر به باطلها و ياوهها اعتماد نكنيد و آن را رواج ندهيد و قرآن كريم را آماج تيرهاى زهرآگين دشمنان لجوج ، نسازيد
« وَ لا تَكُونُوا كَالَّتِي نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْكاثاً ؛
« 2 » همانند آن زن ( سبكمغز ) نباشيد كه پشمهاى تابيدهء خود را پس از استحكام وامىتابيد . » خداوند همهء ما را از لغزشگاهها نگهدارد !
اكنون سند اين دو حديث را - با صرفنظر از محتوايشان - بررسى مىكنيم تا سستى و دروغ بودن آن بيش از پيش هويدا گردد . حديث اوّل را « محمد بن سنان » از « ابو الجارود ، زياد بن منذر » معروف به سرحوب از « ليث بن سعد » روايت مىكند كه : « در حضور معاويه از كعب پرسيدم : تاريخ زندگى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را چگونه مىيابيد و آيا براى خاندانش فضيلتى سراغ داريد ؟
هامش
( 1 ) . انعام ( 6 ) آيهء 112 .
( 2 ) . نحل ( 16 ) آيهء 92 .