باشند « 1 » و شايد هم شخص ديگرى بوده از اهالى طبرستان ( مازندران ) يا تفرش ، همانطور كه محققان يادآورى نمودهاند . « 2 »
علاوه بر آن ، محتواى حديث آنقدر از واقعيّت به دور است كه نه عقل رشيد و نه شرع حنيف آن را نمىپذيرد . طبق اين حديث « بين عدالت دربارهء يتيمان و بين ازدواج با زنان بيش از يكسوم قرآن از خطابها و داستانها بوده است » ؛ يعنى اين مقدار خيلى زياد ( نزديك به دوهزار آيه ) به صورت خطابهاى قرآنى و داستانها در ضمن آيهء سوم سورهء نساء بوده كه منافقان آن را حذف كردهاند ! براى چه ؟
وى مىنويسد : « اگر همهء آنچه را كه از قرآن ساقط شده و تحريف و تبديل يافته برايت بازگو مىكردم ، سخن به درازا كشيده و آنچه را - به حكم تقيّه - بايد پنهان بداريم آشكار مىگشت . » « 3 »
در چند صفحهء قبل مىنويسد : « اكنون تقيه بر همگان واجب است ، لذا جايز نيست كسانى كه قرآن را تبديل كرده يا از پيش خود چيزهايى بر آن افزودهاند نام ببريم ، چون اين افشاگرى باعث تقويت دلايل اهل تعطيل و كفر و صاحبان مذاهب منحرف مىگردد . پس به همين اكتفا كن كه وظيفهء تقيّه ، اجازه نمىدهد حقيقت را بيش از اين بشكافيم . » « 4 »
تناقض را ببينيد ! چگونه تقيه ، او را از افشاگرى بازمىدارد با اينكه پيش چشم زنديقها و بهانهجويان ، اينگونه حريم مقدس قرآن را مورد تعرّض قرار داده است .
از اينها كه بگذريم ، سبك اين حديث اصلا هيچ شباهتى به اسلوبهاى زيبا و
هامش
( 1 ) . مقدمهء كتاب احتجاج ، ص ه : ايشان افرادى را برمىشمارد كه با مؤلّف هملقب مىباشند ، ولى احتمال نمىدهد كه آن افراد نيز شايد مؤلف آن كتاب باشند . م .
( 2 ) . تصحيح الاعتقاد ، صص 58 - 60 ، پاورقى و فرهنگ معين .
( 3 ) . احتجاج ، ج 1 ، ص 377 .
( 4 ) . همان ، ص 371 .