ابن خلدون آن را عصبيّت مىنامد و آن را سبب فرمانروايى و محور مدنيّت مىداند ، از ارزشهاى مادى نشأت مىگيرد و به ستيز و خونريزى وامىدارد و به هيچ وجه با احكام الهى كه داراى ارزشهاى انسانى پاك از شايبههاى شرك و حقد و تحزب است ، مناسبت ندارد .
از همين روست كه خداوند سبحان مىفرمايد :
( وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ ) « 1 » .
« از پيامبر و صاحبان امر از ميان خودتان پيروى كنيد . »
بدين سان طاعت اولى الأمر ، در راستاى طاعت خدا و رسول جاى دارد و حتّى تبلورى از آن دو ، و وسيلهاى براى رسيدن به آن دو است . بنابر اين اطاعت خدا و پيامبرش بدون اطاعت از اين رهبرى كه خداوند بدان فرمان داده ، چگونه امكان پذير خواهد بود ؟ !
ثانياً : از آنجا كه اساس مرجعيّت ، تقواست نه قومگرايى بنابر اين ، اين كيان از مرزهاى اقليم و نژاد و زبان و ديگر تمايزات مادّى كه ميان مردم جدايى مىاندازد ، پا فراتر مىنهد و جامعهء اسلامى پاكيزهاى پديد مىآيد كه بر اساس طاعت از امام بر حقّ ( ولّى امر مسلمانان ) بنيان گرفته و پلى است ميان امتهاى ديگر و وسيلهاى است براى نزديك شدن آنها با يكديگر و محورى است براى آنكه به گرد آن فراهم آيند و در نتيجه مؤمنان به شريعت ، موانع نژادى ومنطقهاى و مصالح شخصى را پشت سر گذارند . و بر مردم به حق ، گواه باشند و در ميان آنها به اجراى قسط
هامش
( 1 ) - سورهء نساء ، آيهء 59 .