كشيد چنان كه خود در حديثى كه از وى روايت كردهاند ، فرموده است :
« هيچ كدام از پدرانم آزموده نشدند چنان كه من به خاطر ترديد اين گروه در بارهام ، آزموده شدم » .
چه بسا عامل اين ترديد ، شك در استمرار امامت بوده باشد . از اين رو آن حضرت در رد اين شك مىفرمايد :
« اگر اين امر ( امامت ) امرى است كه بدان باور آوردهايد و براى آن سر تسليم فرود آوردهايد مؤقت مىبود و سپس از هم گسسته مىشد ، پس جاى شك بود ، امّا اگر اين امر تا زمانى كه امور خدا ادامه دارد ، متصل و نا گسسته است ، پس اين شك چه معنايى دارد ؟ ! » . « 1 »
آن حضرت به يكى از ياران مورد اعتماد خود به نام اسحاق بن اسماعيل نيشابورى كه نامههاى فراوانى ميان او و امام رد و بدل گشته ، نامهاى مىنگارد .
در اين نامه به احتجاج امام بر امامت و ميزان اهمّيّت آن بر مىخوريم . بياييد در اين نامه دقت به خرج دهيم .
« خداوند ما و شما را در پردهء خود نگاه دارد و در همهء كارهايت به نيروى صنع خويش تو را يار باد ، خدايت رحمت كند ، نامهات را ( خواندم و ) فهيمدم ما به شكر خدا و نعمت او اهل بيتى هستيم كه بر دوستان خود دلسوزيم ، و به احسان پياپى خدا و بخشش وى بديشان خوشحاليم ، و هر نعمتى كه خداى تبارك و تعالى بر آنها ارزانى دارد به حساب آوريم . اى اسحاق ! خداوند بر تو و هَمتايانت نعمت خود را تمام كند ، تمام آن كسانى كه خداوند به آنها مهر ورزيده و به نعمت خود آنان را همچون تو بينا كرده و كمال نعمت خود را به بهشت رفتن آنان ، مقدّر داشته است . هر نعمتى هر چه هم و الا و با ارزش باشد
هامش
( 1 ) - بحارالانوار ، ج 75 ، ص 372 .