شتاب گيرد .
از آنجا كه عصر امام حسن عسكرى عليه السلام به تحكيم اين رهبرى ( مرجعيّت ) ويژگى مىيابد و نيز به خاطر آنكه اين رهبرى تا كنون عهده دار امور دنيوى و اخروى شيعيان بوده است ، مناسبت دارد در همين جا اندكى از واقعيت مرجعيّت و ابعاد آن سخن بگوييم :
اوّلًا : از آنجا كه مرجعيّت ، نظامى الهى است و نيروى اجرائى اوامر آن از فطرت انسان و وجدان و روح تقوا در درون او سرچشمه مىگيرد ، اين نظام مىتواند با ساير احكام شرعى كه آنها هم با روح تقوا به اجرا در مىآيند ، منسجم و هماهنگ باشد .
سياست در اسلام ، همچون جامعه وامور شخصى ، محراب عبادت و معراج مؤمن است . به خاطر خداست كه مؤمن از ولّى امر خويش فرمان مىبرد و در راه خدا به نبرد با دشمنان خدا مىشتابد و براى كسب خوشنودى خداست كه زير درفش جنبش دينى گرد مىآيد و او امر دين را به اجرا مىگذارد و براى تبعيّت از فرمان خداست كه با طاغوت به مخالفت مىپردازد و بر ضدّ قدرت ستمگر مىشورد و موجوديّتى سياسى به جاى آن بنا مىنهد .
از اين رو كلمهء تقوا و نه غيرت جاهلى و عصبيّت تنگ و محدود آن ، محور جامعهء اسلامى مىگردد و به صورت نقطهء عطف آن و زنجيرى كه اركان جامعه را به هم مىپيوندد ، در مىآيد . . . از همين روست كه در قرآن مىخوانيم :
إِذْ جَعَلَ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي قُلوبِهِمُ الْحَمِيَّةَ حَمِيَّةَ الْجَاهِلِيَّةِ فَأَنزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَأَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوَى وَكَانُوا أَحَقَّ بِهَا وَأَهْلَهَا وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيماً « 1 » .
هامش
( 1 ) - سورهء فتح ، آيهء 26 .