او را چنين نوشت :
اگر كار تو تا آنجا رسيد كه من مىدانم پس به زودى خداى را در بارهات قصد مىكنم ، از خدا نجات تو را خواهم خواست .
اين ماجرا در شب جمعه روى داد . فردا صبح متوكّل دچار تب شد و در روز دوشنبه تا آنجا حالش خراب شد كه بر او ضجه و شيون مىكشيدند . متوكّل دستور داد ، هر زندانى كه نامش را نزد او مىبرند ، آزاد كنند تا آنكه على بن جعفر همانى را نيز ياد كردند . متوكّل به عبد اللَّه بن خاقان گفت : چرا كار او را بر من عرضه نداشتى ؟ عبد اللَّه گفت : هرگز نام او را تكرار نمىكنم . متوكّل گفت :
همين حالا او را آزاد كن و از وى بخواه كه مرا حلال كند .
همانى را آزاد كردند و او به فرمان امام هادى به مكّه رفت و در آنجا مجاور شد . « 1 »
اختلافى ميان على بن جعفر و شخصى به نام فارس كه در زعامت شيعه با وى به رقابت برخاسته بود ، در گرفت . يكى از شيعيان به امام عسكرى در اين باب نامهاى نوشت . امام هم در پاسخ ، على بن جعفر را تأييد فرمود . در ضمن اين نامه آمده بود :
خداوند منزلت على بن جعفر را بزرگ گرداند و ما را به دو بهرهمند سازد .
و افزود :
در حوايج خويش نزد على بن جعفر برو و از فارس بترسيد و او را در چيزى از امورتان داخل مگردانيد . « 2 »
از اين توقيع پيداست كه ائمه عليهم السلام چگونه امور شيعه را از طريق وكلايشان
هامش
( 1 ) - حياة الامام العسكرى ، ص 156 .
( 2 ) - همان مأخذ ، ص 157 .