تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هدايتگران راه نور ، زندگينامه چهارده معصوم (ع) (فارسى) — صفحة 887

مساهمون:

ص٨٨٧
تمسك نموده‌ام ، مرا وام سنگينى است كه پرداخت آن بر من گران است و براى براورد ساختن آن كسى جز شما را نمىبينم . امام هادى به او فرمود : خاطر خويش خوش دار و چشم خود روشن . سپس از او پذيرائى كرد و چون صبح فرا رسيد امام هادى به او فرمود : از تو در خواستى دارم تو را به خدا ، مبادا كه در انجام آن با من مخالفت كنى . اعرابى گفت : من با تو مخالفت نمىكنم . پس امام ورقه‌اى به خط خود نگاشت و در آن اعتراف كرد كه اعرابى از وى مالى طلب دارد و مبلغى كه در آن نوشت زيادتر از وام اعرابى بود . سپس به وى فرمود : اين دستخط را بگير و چون به سامرّاء برگشتم و در برابر كسانى كه دور و بر من جمع شده‌اند اين دستخط را نشان بده و با من به درشتى و غلظت سخن بگوى و مبادا كه از آنچه تو را گفتم سربتابى و با من به مخالفت بر خيزى . اعرابى گفت : آنچه گفتى مىكنم . سپس دستخط را گرفت . چون امام هادى به سامرّاء رسيد وعدّهء بسيارى از ياران خليفه و افراد ديگر در محضر او گرد آمدند ، اعرابى نزد آن امام حضور يافت و دستخط را بيرون آورد و آن را مطالبه كرد و همچنانكه امام به او سفارش كرده بود ، رفتار كرد . حضرت با نرمى و مدارا با وى سخن گفت و زبان به پوزش گشود و او را وعده داد كه قرض خود را ادا مىكند و خاطر او را خوش مىدارد . اين ماجرا را به اطلاع متوكّل ، خليفهء عبّاسى ، رساندند و او دستور داد 30 هزار درهم براى امام ببرند . چون اين مبلغ را به امام رساندند ، دست به آنها نزد تا اعرابى آمد ، پس به او فرمود : اين مال را بردار و وام خويش ادا كن و بقيهء آن را بر اهل و عيال خويش خرج كن و ما را معذور دار ، اعرابى گفت : اى فرزند رسول خدا ! سوگند به خدا