كنيم . پس از اين ديدار متكلّمان اديان نزد عمران گرد مىآمدند و او بطلان سخنان و عقايد آنها را ثابت مىكرد تا آنجا كه از گفتگو با او اجتناب مىكردند و مأمون نيز به وى ده هزار درهم صله داد و فضل هم پول و استر به وى بخشيد و امام رضا عليه السلام هم صدقات بلخ را به دو بخشيد و بدين ترتيب وى به ثروتى سرشار دستيافت . « 1 »
داستان آماده شدن امام براى برگزارى نماز عيد ، كه نظام را با بيم و هراس مواجه كرد ، خود گواه ديگرى است بر آنكه امام فرصتى را از دست نمىداد مگر آنكه از آن براى اعلان دعوت خويش و اينكه وى به خلافت از بيت عبّاسى ، سزاوارتر و شايستهتر است بهرهبردارى مىكرد .
( چون عيد فرا رسيد ، مأمون فرستادهاى به سوى امام رضا روانهكرد و از او خواست بر استر خويش سوار شود و در مراسم عيد حضور يابد تا دل مردم آرامگيرد و فضيلتش را بشناسند و دلهايشان بدين حكومت خجسته روشن شود . امام رضا به مأمون پيغام داد و فرمود : تو از شروط ميان من و خود درباره عدم دخالت من در امور حكومت آگاهى . مأمون پاسخ داد :
من بدين وسيله مىخواهم ولايتعهدى تو در ژرفاى دل مردم و سپاه و چاكران استوار شود و دلهاى آنان آرامپذيرد و به فضلى كه خداوند متعال به تو ارزانىداشته ، اقرار ورزند ، چون مأمون در اين باره بسيار گفت و اصرار كرد ، امام به دو فرمود :
« اى اميرالمؤمنين ! اگر مرا از اين تكليف عفو كنى ، براى من خوشتر است و اگر نكنى چنان بيرون خواهم آمد كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و على بن ابى طالب عليه السلام بيرون مىآمدند » .
هامش
( 1 ) - بحارالانوار ، ج 49 ، ص 175 - 177 ( با اختصار ) .