و نبايد كسى از كار شما مطلع شود . ما به كوفه در آمديم و دو مركب خريديم و توشهاى هم مهيّا كرديم و از بيراهه عازم سفر شديم چون به بطن الرمه رسيديم ، مركبهاى خود را نگه داشتيم و براى آنها علف ريختيم و خود نيز نشستيم تا چيزى بخوريم . در اين حال بوديم كه ناگهان ديديم سوارى به سوى ما مىآيد . چون سوار به ما نزديك شد دريافتيم كه ابو الحسن امام موسى عليه السلام است .
برخاستيم و بر او درود فرستاديم و نامهها و اموالى را كه همراه داشتيم به او تسليم كرديم . آنحضرت نيز از آستين جامهاش نامههايى بيرون آورد و به ما داد و گفت : اين پاسخ نامههاى شماست عرض كرديم : توشهء ما تمام شد اگر اجازه دهيد به مدينه در آييم تا هم به زيارت مرقد رسول خدا صلى الله عليه و آله رويم و هم آذوقه فراهم كنيم . آنحضرت فرمود : آذوقهاى كه همراه داريد ، بياوريد . آذوقه خود را براى آنحضرت آورديم و ايشان آن را با دستهايش بر هم زد وگفت : اين مقدار شما را تا كوفه مىرساند و امّا در بارهء زيارت مرقد رسول خدا صلى الله عليه و آله بايد بدانيد كه شما او را ديدهايد . من با آنها نماز صبح را گزاردم و مىخواهم نماز ظهر را با ايشان به جاى آورم . شما دو تن در پناه خدا باز گرديد . « 1 »
ج - تقيه حتّى در وضو گرفتن
تلاشهاى خبر چينان و جاسوسان رژيم در افشاى ماهيّت على بن يقطين با شكست رو به رو شد . از اين رو هارون در صدد بر آمد تا على بن يقطين را شخصاً زير نظر بگيرد ، امّا تلاش او نيز ، بنابر آنچه كه در روايت زير آمده است ،
هامش
( 1 ) - بحارالانوار ، ج 48 ، ص 35 .
به نظر مىرسد كه امام بدليل آنكه آن دو نفر جانشين پيامبر را ديده بودند ، آنها را از زيارت مرقد پيامبر منصرف ساخت و دستور داد كه بازگردند .