هستند و نيز رواياتى را كه نشان مىدهند سياست تقيّه يا پنهانكارى ، سياستى مقطعى و موقت نيست و به مثابهء استراتژى كار دراز مدّت است ، نقل مىكنيم .
شايد نظر ائمه عليهم السلام آن بوده كه جا دادن افراد خود به هر شكل در مراكز حكومت بهترين وسيله براى اصلاح وضع امّت است . از اين رو آنان نيازى به ايجاد تغيير سريع در رأس هرم قدرت و عهده دارى مستقيم مسئوليّتهاى حكومت احساس نمىكردند و از طرفى تا زمانى كه امّت از نظر تربيتى به آن پختگى لازم نرسند نمىتوانند عهده دار نظامى الهى كه مورد نظر ائمه اهل بيت عليهم السلام است ، باشند .
به عبارت ديگر ، استراتژى « مخالفت » با نظام حاكم از طريق نفوذ به مراكز و نهادهاى حساس و سلب قدرت نظام از داخل از جانب مخالفان ، شايد در چنين شرايطى بهترين استراتژى به شمار آيد .
الف - ماجراى « جُبّه »
در همان هنگامى كه على بن يقطين به هارون الرشيد نزديك بود ، جاسوسان و خبر چينان هارون همواره او و ديگر وزيران حكومت را زير نظر داشتند ، زيرا كابوس هوادارى وزيران هارون از امام بر حق ، حضرت موسى بن جعفر عليهما السلام ، شبانه روز او را عذاب مىداد ، امّا دانش الهى ائمه اهل بيت اجازه نمىداد كه هارون جرمى را در حق على بن يقطين ثابت كند . از طرفى انضباط على بن يقطين و شدّت پاى بندى او به اوامر فرماندهى فرصتهاى بسيارى را از هارون ، در اين باره سلب مىكرد . از جملهء اين فرصتها همين جريان « جُبّه » است كه در زير به شرح آن مىپردازيم :
ابراهيم بن حسن راشد از ابن يقطين نقل كرده است كه گفت : پيش هارون الرشيد بودم كه هداياى پادشاه روم را برايش آوردند . در ميان اين هدايا جُبّه سياه و ابريشمين و طلا بافتى نيز بود كه از آن بهتر ، چيزى نديده بودم . بدان جُبّه