سپس در اتاق سوّم را گشود و در آن هم 20 نفر از تبار على و فاطمه ، با موها و كيسوان پريشان ، به زنجير بودند . خادم به من گفت : اميرالمؤمنين فرموده است كه اينان را بكُشى . آنگاه يكايك ايشان را به نزد من مىآورد و من هم آنها را گردن مىزدم و او هم ( سرها و جنازههاى آنها را ) در آن چاه مىانداخت . نوزده نفر از آنها را گردن زده بودم و تنها پيرى از آنها باقى مانده بود . آن پير مرا گفت :
نفرين بر تو اى بدبخت ! روز قيامت هنگامى كه تو را نزد جدّ ما ، رسول خدا صلى الله عليه و آله ، بياورند تو چه عذرى خواهى داشت كه شصت نفر از فرزندان آنحضرت را ، كه زادهء على و فاطمه بودند ، به قتل رساندى ؟ پس دو دست و شانههايم به لرزه افتاد . خادم خشمناك به من نگريست و مرا از ترك وظيفهام منع كرد ، پس نزد آن پير آمدم و او را هم كُشتم و خادم جسد او را نيز در آن چاه افكند ! !
اكنون با اين وصف كه من شصت تن از فرزندان رسول خدا صلى الله عليه و آله را كشتهام ، روزه و نماز من چه سودى برايم خواهد داشت حال آنكه من ترديد ندارم كه در آتش ، جاودان خواهم ماند ! ! « 1 »
اوضاع دشوار دانشمندان مكتبى و مبارز
دشواريها و شكنجههاى دانشمندان بزرگ و هواخواه اهل بيت نيز بسيار سخت بود . مگر آنان « شيعه » آل محمّد صلى الله عليه و آله نبودند ؟ ! به همين دليل آنها هم بايد در بلايا و سختيها ، ائمه عليهم السلام را مقتداى خويش قرار دهند .
يكى از اين دانشمندان كه دچار سختترين بلايا شد محمّد بن ابو عمير ازدى نام داشت كه در عين حال دانشمندى گرانقدر به شمار مىآمد . او در نزد
هامش
( 1 ) - بحارالانوار ، ج 48 ، ص 176 - 178 .