پدرم فرمود : مىدانى كه اهل مدينه همه اين گونهاند . من نيز در ايام جوانى به تير اندازى روى آوردم و سپس آن را رها كردم و چون خليفه از من تقاضا كرد دوباره دست به تير و كمان بردم .
هشام گفت : من از زمانى كه بالغ شدهام هرگز چنين تير اندازى نديده بودم و گمان نمىكنم كسى همانند تو بتواند چنين تير اندازد . آيا جعفر هم مىتواند مانند تو تير اندازى كند ؟ پدرم فرمود :
« ما همه ( ويژگى ) تمام و كمالى را كه خداوند بر پيامبرش صلى الله عليه و آله در آيهء :
الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِيناً « 1 » « امروز براى شما دينتان را كامل و نعمتم را بر شما تمام ساختم و اسلام را به عنوان آيين برايتان پسنديدم . » فرود آورده است ، به ارث مىبريم و زمين نيز هيچ گاه از وجود ما كه اين امور را به كمال دارا هستيم و ديگران از آن محروم ، خالى نباشد .
امام صادق عليه السلام فرمود : چون هشام اين سخن را از پدرم شنيد ، چشم راستش برگشت و همان گونه خيره بماند و چهرهاش سرخ شد . اين نشانهء خشم او بود . آنگاه اندكى سكوت كرد و سپس سرش را بالا آورد و گفت :
مگر ما بنى عبد مناف نيستيم و نسب ما و شما يكى نيست ؟ پدرم فرمود : ما چنينيم ، امّا خداوند از مكنون سرّ خويش و خالص علم خود به ما بهرهاى اختصاص داد كه ديگران را از آن محروم داشته بود ، هشام پرسيد : آيا مگر خداوند ، محمّد را از شجرهء عبد مناف بر نگزيد و به سوى تمام مردم چه سرخ و چه سياه و چه سفيد نفرستاد . پس شما از كجا وارث چيزى شديد كه از آنِ كس ديگرى جز شما نيست ؟ حال آنكه رسول خدا به سوى تمام مردم مبعوث شد و اين سخن خداى متعال است كه فرمود :
هامش
( 1 ) - سورهء مائده ، آيهء 3 .