مىتوان به اوج استقامت و پايدارى اين دانشمند ربّانى پى برد .
گفتهاند چون او را نزد حجاج بن يوسف ثقفى بردند ، حجاج به او گفت : تو شقى بن كسير هستى .
سعيد پاسخ داد : مادرم مرا بهتر مىشناسد او مرا سعيد بن جبير نام نهاد .
همچنين نقل كردهاند كه حجاج از وى پرسيد كه دوست دارى چگونه كشته شوى ؟
سعيد پاسخ داد : تو خود انتخاب كن حجاج گفت : چرا ؟ سعيد پاسخ داد : چون مرا بهر روشى كه بكشى من تو را در روز قيامت به همان شيوه به قتل مىرسانم .
ب - ابو اسحاق عمر بن عبداللَّه سبيعى همدانى از ياران مورد اعتماد امام سجاد عليه السلام بود . وى در عبادت به مرتبهاى رسيده بود كه دربارهاش مىگفتند كه در آن روزگار عابدتر از وى كسى نبود چرا كه هر شب يك بار قرآن را ختم مىكرد و چهل سال نماز صبح را با وضوى نماز شب به جاى مىآورد . او محدّث بود و در نزد عام و خاص هيچ كس در نقل روايت از او موثّقتر به شمار نمىآمد . « 1 »
ج - « زهرى » در دربار امويّان كار مىكرد . روزى مردى را مجازات كرد و آن مرد هنگام مجازات جان سپرد . اين امر موجب ترس و وحشت او شد و در نتيجه از دربار گريخت . و براى مدت نُه سال در يكى از غارها اعتكاف گزيد . امام سجّاد عليه السلام در سفر خود به حج ، در ميان راه او را ديد به وى گفت :
« من بر تو از يأست بيش از گناهت مىترسم . ديهاى براى خانوادهء ( مقتول ) بفرست و خود به سوى خانوادهات روانه شو . در پى دينت باش » .
زهرى گفت : سرورم مشكل مراحل كردى . خدا خود آگاهتر است كه رسالت خويش را در كجا قرار دهد .
هامش
( 1 ) - عوالم العلوم ، ج 18 ، ص 281 .