حال بد نيست در بارهء ياران يزيد به نقل دو ماجراى تاريخى بپردازيم :
1 - ابن زياد ، هانى بن عروه يكى از رهبران و بزرگان شيعى كوفه را به اين بهانه كه مىخواهد در بارهء برخى از امور با وى مشورت كند به حضور خود طلبيد ، هانى فريب ابن زياد را خورد و به قصر امارت رفت چون وارد آن مكان شد او را دستگير و شكنجه كردند و سپس به شهادتش رساندند . اين در حالى بود كه آنان به هانى قول داده و سوگند خورده بودند كه با وى كارى ندارند .
2 - پيروان امام على عليه السلام در پى هانى به قصر الاماره آمده ، گرداگرد آن را به محاصرهء خود در آوردند و خواستند هانى را كه به فريب او را به قصر الاماره برده بودند ، آزاد كنند .
حال آن كه هانى در آن لحظه اصلًا در قيد حيات نبود .
ياران و هواخواهان بنى اميّه از فراز قصر به معترضان ، اطمينان مىدادند كه هانى زنده است و پس از پايان شورا به ميان آنان باز خواهد گشت .
سپس آنان را به آمدن سپاهيان شام كه اينك به نزديكيهاى كوفه رسيده بود ، تهديد كردند و با بذل و بخشش اموال فراوان از خزانهء بيت المال در جلب آنان كوشيدند .
كوفيان اندك اندك به تفرقه دچار شدند تا آن كه كوفه كاملًا در دست بنى اميّه افتاد .
نخستين كارى كه آنان انجام دادند كشتن مسلم پس از به قتل رساندن هانى بود .
آنچه از مطالعه و بررسى تاريخ نهضت حسينى به دست مىآيد آن است كه سبب سقوط آن ، همين وعدههاى دروغين و تهديدهاى پر حيله و نيرنگ بوده است .
ابن زياد پس از تسلّط كامل بر كوفه لشكرى به نام جنگ با تركان و ديالمه گرد آورد . چون كاروان امام حسين به نزديكى كوفه رسيد ، ابن زياد اين سپاه را به رويارويى با امام فرستاد تا او را دستگير سازند و يا به قتلش برسانند . نخستين
هدايتگران راه نور ، زندگينامه چهارده معصوم (ع) (فارسى) — صفحة 435
مساهمون: شريعت
ص٤٣٥