را تأييد و تأكيد مىكند . حتى روزى يكى از هواداران بنى اميّه به مسجدى كه شمارى از سران و بزرگان مسلمان نيز در آن حضور داشتند آمد و بر منبر نشست . معاويه آن روز در صدر مجلس نشسته و يزيد نيز در كنارش جاى گرفته بود . مرد نخست به معاويه و آنگاه به يزيد نگريست و در حالى كه شمشيرش را در هوا تكان مىداد ، گفت :
اميرمؤمنان اين است ( معاويه ) . پس اگر مُرد اين ( يزيد ) خليفه است . آنگاه ، در حالى كه شمشيرش را مىجنباند ، گفت : و گرنه اين خليفه است ( اشاره به شمشير ) . مردم نيز از ترس آخرين خليفهاى كه آن مرد معرفى كرده بود ، يعنى همان شمشير بران و پر نيرنگ ، سخن او را پذيرفتند .
معاويه مُرد و يزيد به واليانش طى نامهاى دستور داد كه براى او از مردم بيعت گيرند .
نامهء او به مدينه رسيد . در پى اين دستور ، حاكم مدينه از امام حسين بن على عليه السلام خواستار بيعت با يزيد شد . امّا همانطور كه انتظار مىرفت آنحضرت از بيعت با يزيد خوددارى كرد و خانواده و يارانش را جمع آورد و براى علنى كردن قيام و انقلابش به سوى مكّه رهسپار شد . هدف آنحضرت از اين انقلاب ، تنها از ميان بردن يزيد نبود بلكه وى مىخواست ريشهء حزب اموى را از بيخ بر كند و بر تيرگى و ظلمتى كه بر جهان اسلام سايه افكنده بود ، خاتمه بخشد . بى گمان اين قيام به سود امام حسين عليه السلام تمام مىشد .
امام حسين عليه السلام در نظر داشت چند روزى در مكّه مكرّمه اقامت گزيند . مردم به جايگاه والاى آنحضرت در نزد پيامبر صلى الله عليه و آله و نيز به سابقهء درخشان وى در مكتب اسلام و به استوارى گامهاى او در مسايل مربوط به مسلمانان به خوبى آگاه بودند .
يزيد صد مرد مسلّح براى ترور امام حسين عليه السلام به مكّه فرستاد . امام كه از توطئه يزيد آگاه شده بود ، از اقامت در مكه منصرف شد و تصميم گرفت به
هدايتگران راه نور ، زندگينامه چهارده معصوم (ع) (فارسى) — صفحة 430
مساهمون: شريعت
ص٤٣٠