سوى خود نخواندى در حالى كه گمان كردى او فرزند پدر توست . حال آنكه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرموده بود : الولد للفراش و للعاهر الحجر . امّا تو آگاهانه سنّت رسول خدا را وانهادى و بدون آنكه از جانب خداوند هدايتى داشته باشى از هوا و هوس خويش پيروى كردى . آنگاه او را بر مسلمانان مسلّط ساختى و او اينك مسلمانان را مىكشد و دستها و پاهايشان را مىبرد ، چشمانشان را كور مىكند و بر تنهء درختان به دارشان مىآويزد . گويى تو خود از اين امّت نيستى و اين امّت هم از تو نيستند ؟ !
آيا تو كشندهء حضرمى نيستى كه زياد در بارهء او به تو نوشت كه وى بر آيين على ، است و تو هم در پاسخش نگاشتى : هر كه بر آيين على است بكش و پيكر او را مُثله كن ؟ ! »
بدين سان امام حسين عليه السلام تا پايان اين نامه ، تازيانهء عذاب خويش را برگردهء معاويه و اقمار او فرود آورد .
بدين گونه امام حسين در عهد معاويه زندگى كرد . او يگانه صدايى بود كه در برابر هر بدعتى رعد آسا مىغرّيد . تازيانه بزرگى بود كه بر مظهر هر عقب ماندگى يا افراط در جامعه فرود مىآمد . آنحضرت بسيارى از انديشمندان و نام آوران را بر مىانگيخت و آنان را به ايجاد انقلاب و شورش بر حكومت گمراهان تشويق و ترغيب مىكرد . امّا آنان كسانى بودن كه منافع خود را بر مصالح دين ترجيح مىدادند و پيمانهاى خود را پاس نمىداشتند و اين در حالى بود كه ذمهء اسلام قربانى دست هر تبهكار و جنايتگرى بود .
امام حسين عليه السلام در برابر تجاوزات بنى اميّه عليه مصالح امّت اسلامى و مقدّسات دينى و نواميس آنان بسيار مقاومت و ايستادگى كرد .
واقعيت آن است كه اگر ما بخواهيم اوضاع دينى حاكم در روزگار امام حسين را بدون وجود آنحضرت و قيام بزرگش در نظر بگيريم ، آن دوره را بايد
هدايتگران راه نور ، زندگينامه چهارده معصوم (ع) (فارسى) — صفحة 411
مساهمون: شريعت
ص٤١١