كودك جست و خيز مىكرد و اين سو و آن سو مىرفت و پيامبر خدا به حركات او مىخنديد تا آنكه بالاخره او را گرفت آنگاه يكى از دستهايش را زير چانه و دست ديگرش را پشت گردن او گذارد و دهانش را در دهان او قرار داد و بوسيدش . « 1 »
2 - حسن بن على ، آب خواست پيامبر اكرم برخاست و براى او آب آورد . حسين نيز گفت : « پدر من هم آب مىخواهم » امّا پيامبر صلى الله عليه و آله نخست آب را به حسن داد و آنگاه براى حسين نيز آب آورد .
فاطمه كه شاهد اين صحنه بود ، گفت : گويا حسن را بيش از حسين دوست مىدارى ؟
پيامبر صلى الله عليه و آله پاسخ داد : حسن پيش از وى آب خواسته بود . و بدان كه من و تو و اين دو و آن خوابيده - به على عليه السلام اشاره كرد - در جايى از بهشت جاى داريم . « 2 »
اين كودك هوشمند تحت نظر پيامبر و در زير سايه پدر و مادر ، پاكش رشد مىكرد و بزرگ مىشد . پيامبر در حق او چنان توجّه و اهتمام نشان مىداد كه صحابه را متحيّر ساخته بود . بسيار اتفاق مىافتاد كه پيامبر اكرم با سخنان روشنايى بخش خود به صدها تن از مسلمانان گوشزد مىكرد كه : « حسن و حسين سرور جوانان بهشتىاند » . و يا مىفرمود :
« حسن و حسين هر دو امامند چه قيام كنند و چه بنشينند . » و نيز مىفرمود : « حسين از من و من از حسينم » .
آنحضرت حسين را در ميان مردم بالا مىبرد و خطاب به آنان مىفرمود : « اى مردم اين حسين پسر على است او را بشناسيد . »
آنگاه در ادامه گفتار خود مىافزود :
هامش
( 1 ) - مستدرك ، ج 2 ، ص 626 .
( 2 ) - معالم الزلفى ، ص 259 .