پيامبر مىفرمايد : امّا زبان من عربى است !
پس پيامبر وى را حسين مىنامد . « 1 »
فطرس نيز پيش مىآيد .
او فرشتهاى است ، شكسته بال كه اينك ديگر فرشتگان او را بدين محفل آوردهاند .
فطرس از درگاه خداوند رانده شده بود و همواره در زندان مورد شكنجه قرار داشت ، تا آنكه افواج ملائكه را ديد . از آنان پرسيد : چه شده كه شما را چنين مىبينم پياپى بالا مىرويد و فرود مىآييد ، آيا قيامت بر پا شده است ؟ جبرئيل پاسخ داد : هرگز ، بلكه پيامبر خاتم ، صاحب فرزندى شده كه اينك ما براى گفتن شاد باش به نزدش روانهايم .
فطرس پرسيد : آيا مىتوانيد مرا نيز با خود نزد او ببريد ، باشد كه او از من شفاعت كند و شفاعتش مورد قبول قرار گيرد . آنگاه جبرئيل او را با خود آورد .
فطرس نزد پيامبر خدا آمد و به او متوسّل شد . آنحضرت به گهوارهء حسين اشاره كرد .
حسين در ميان گهواره آرميده بود . فطرس به طرف گهواره رفت و بالهاى شكستهاش را به كنارههاى آن ماليد . پس خداوند به خاطر حسين بن على ، سلامت بالهاى فطرس را به دو باز گردانيد .
جشن پايان مىيابد و پيامبر صلى الله عليه و آله اين كودك شير خوار و مبارك را مىگيرد و در آغوشش مىفشارد ، در يك گوشش اذان و در گوش ديگرش اقامه مىگويد و آنگاه زبانش را در دهان كودك مىگذارد و از آب دهان خود ، كودك را تا آنجا كه مىخواهد ، تغذيه مىكند .
پس از دو هفته دو گوسفند براى او عقيقه مىكند و موهاى سرش را
هامش
( 1 ) - « قاموس اللغة » ذيل مادهء شبر و نيز بحار الأنوار ، ج 104 ، ص 111 .