زانوانش مىلرزد و دلش از ترس لبريز شده است . پس اگر تو حاجت وى را در ازاى آبرويش روا دارى اين براى او بسى بزرگتر از كار خيرى است كه در حقّ او انجام دادهاى .
2 - مردى نزد آنحضرت آمد و از وى كمك خواست . امام عليه السلام پنجاه هزار درهم و پانصد دينار به او بخشيد و به وى فرمود : حمّالى بياور تا اين پولها را با خود ببرد . مرد حمّالى حاضر كرد پس امام رداء خود را به حمّال بخشيد و فرمود : اين هم كرايه حمّال .
3 - اعرابى به قصد عرض حاجت نزد امام حسن آمد . آنحضرت به اطرافيان خود فرمود : آنچه در خزانه است به دو ببخشيد . چون به خزانه رفتند بيست هزار درهم در آن يافتند و پيش از آنكه آن مرد نياز خود را مطرح كند ، تمام آن مبلغ را به وى بخشيدند .
اعرابى از چنين عملى شگفت زده شد و گفت :
سرورم ! چرا اجازه ندادى تا نيازم را باز گويم و تو را بستايم ؟ ! پس امام در پاسخ وى دو بيت زير را خواند :
- ما مردمانى هستيم كه بخشش ما فراوان و تازه است و اميد و آرزو در آن سيراب مىگردند .
- نفسهاى ما پيش از آنكه سائل ، نياز خود را مطرح كند به وى مىبخشند از ترس آنكه مباد آبروى خواهنده بريزد .
4 - سالى آنحضرت به همراه برادرش امام حسين و عبداللَّه بن جعفر عازم سفر حج شدند . در ميان راه از اسباب و اثاثيه خود غافل شدند و آنها را از دست دادند . هر سه گرسنه و تشنه بودند تا آنكه پير زنى را در خيمهاى ديدند . پس از او آب خواستند . پير زن گفت : اين گوسفند ، شيرش را بدوشيد و از گوشت آن بخوريد . آنگاه سر گوسفند را بريد و كبابى براى آنها فراهم ساخت . چون هر سه غذا خوردند به پير زن گفتند : ما از قبيلهء قريشيم كه اكنون به سوى مكّه مىرويم
هدايتگران راه نور ، زندگينامه چهارده معصوم (ع) (فارسى) — صفحة 381
مساهمون: شريعت
ص٣٨١