و دروغهاى جديدى بر اسلام مىبست ، به طورى كه نزديك بود تا آيين تازهاى به وجود آورد ، امام حسن مجتبى به مخالفت با نظام فاسد او برخاست و اعلام كرد كه من و خط سيرم ، براى رهبرى مسلمانان بهتر و شايستهءتر مىباشيم . تاريخ اين حادثه را چنين بازگو مىكند :
روايت كردهاند كه عمرو بن عاص به معاويه گفت : حسن بن على مردى ناتوان و عاجز است و چون بر فراز منبر رود و مردم به او بنگرند خجل مىشود و از گفتن باز مىماند . اى كاش به او اجازهء سخن دهى . پس معاويه به امام حسن گفت : اى ابو محمّد ! اى كاش بر منبر مىنشستى و ما را اندرز مىگفتى !
امام برخاست و ستايش خداى را به جا آورد و بر او درود فرستاد . و سپس فرمود :
« هر كه مرا مىشناسد ، مىداند كه كيستم و آنكه مرا نمىشناسد بداند كه من حسن پسر على و پسر بانوى زنان ، فاطمه دخت رسول خدا صلى الله عليه و آله هستم . من فرزند رسول خدايم ، من فرزند چراغ تابانم ، من فرزند مژده بخش و بيم دهندهام ، من فرزند كسى هستم كه به رحمت براى جهانيان مبعوث شد . فرزند آن كس كه به سوى جن و انس مبعوث شد منم ، فرزند بهترين خلق خدا پس از رسول خدا . منم ، فرزند صاحب فضايل منم ، فرزند صاحب معجزات و دلايل ، منم فرزند اميرمؤمنان ، منم كسى كه از رسيدن به حقش بازداشته شده ، منم يكى از دو سرور جوانان بهشتى . منم فرزند ركن و مقام ، منم فرزند مكّه و منى ، منم فرزند مشعر و عرفات » . معاويه از شنيدن اين سخنان به خشم آمد و گفت : دست از اين سخنان بردار و براى ما از خرماى تازه بگو . امام عليه السلام در پاسخ او فرمود : باد آن را آبستن كند و گرما آن را بپزد و خنكى شب خوشبويش گرداند .
آنگاه دنبال سخن خود را گرفت و ادامه داد :
« منم فرزند شفيع مطاع ، منم فرزند كسى كه قريش در برابرش تسليم شدند .
هدايتگران راه نور ، زندگينامه چهارده معصوم (ع) (فارسى) — صفحة 369
مساهمون: شريعت
ص٣٦٩