و شنيدههايت تو را از دست انداختن به امرى كه هيچگونه عذرى در گردن گرفتن آن براى تو و نيز هيچ بهرهاى براى دين و مسلمانان در آن نيست ، باز نداشت . پس دربارهء خود از خدا بترس . آن كس كه بيم داد ، بهانه و عذر دارد و تو نيز همچون كسى مباش كه پشت كرد و گردن فرازى نمود .
آنگاه ابوذر برخاست و گفت : اى جماعت قريش به كارى زشت دست زديد و از خويشاوند رسول خدا صلى الله عليه و آله چشم پوشيديد . به خدا سوگند دستهاى از اعراب به ارتداد خواهند گراييد « 1 » و در اين دين به شك و ترديد دچار خواهند شد امّا اگر شما خلافت را در خاندان پيامبرتان قرار داده بوديد حتّى دو شمشير هم به مخالفت با شما بلند نمىشد .
سوگند به خدا اين خلافت از آن كسى شد كه چيرگى جُست و چشم كسانى كه شايسته عهدهدارى آن نبودند ، بدان خيره گشت . و در طلب آن ، البته خونهاى بسيارى ريخته خواهد شد . - البته حدس ابوذر چندان دور از واقع نبود و عاقبت همان شد كهاو نيز بدان اشاره كرده بود - .
سپس ابوذر گفت : شما و برگزيدگانتان خوب مىدانيد كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود :
« خلافت پس از من براى على و سپس براى فرزندانم حسن و حسين و پس از آن دو براى پاكان از نسل من مىباشد » .
شما سخن پيامبرتان را به كنارى نهاديد و پيمانى را كه با شما بست ،
هامش
( 1 ) - تاريخ نيز سخن ابوذر را تأييد كرد . زيرا وقتى اعراب شنيدند كه گروهى از ياران پيامبر صلى الله عليه و آله قدرت وىرا به نفع خود تصاحب كردهاند در انديشه شدند كه چرا آنان از اين قدرت بهرهاى نبرند ؟ ! بنابراين بر ابوبكر شوريدند . شورش اينان در تاريخ به نام « اهل الردّة » ثبت شده است . بلى اين شورش ، ارتداد بود امّا بر چه كسى ؟ آيا آنان به خدا و پيامبرش مرتد شده بودند ؟ يا بر جانشين آنحضرت ؟ ما در اين باره به هنگام نقل « خلاف بنى تميم » و قتل « مالك بن نويره » ، مشروحاً سخن خواهيم گفت .